دنیای خاکستری پروا، قهرمانِ کتاب “کارت پستال”

۱۰:۲۵ ق.ظ ۰۹/فروردین/۱۴۰۱

فرق زیادی است بین “ترک شدن” و “ترک کردن”! پروا قهرمان داستان کارت پستال زنی است که ترک شده است و در طول ۲۶۴ صفحه کتاب شرح تلاش های قهرمان داستان برای رهایی از این حس ترک شدگی است. نوعی رهایی که او بارها فکر می کند به آن رسیده و دیگر آزاد شده است، اما باز در سکانس های مختلف خودش را می بیند که مورد نقد عزیزانش قرار گرفته است. عزیزانی که سعی دارند به نشان دهند که او همچنان زخمِ “ترک شدگی ” اش باز است و رنجی خاموش را در خودش حمل می کند. پروا به اجبار خانواده اش، سرزمین مادری اش را ترک کرده یا بهتر بگویم، از خاکش، سرزمینش، خانه پدری اش، عشق خانواده اش و گرمای حضور عزیزانش، طرد شده است.

نگاهی به کتاب کارت پستال، نوشته بانو روح انگیز شریفیان

پروا آدمی واقعی است. آدمی که در غم، نمانده و شروع به ساخت یک پروایِ جدید، در فرهنگی جدید، خاکی جدید و آئینی جدید، این بار در خاک انگلستان کرده است. پروا موفق می شود که روی فونداسیونِ نه چندان محکم درونش، ساختمانی مدرن، نوساز و چند طبقه بیان کند. اما لرزش های گاه و بیگاهِ او در برابر بادهای شدید، نشان می دهد که ساختمانی که ساخته، شاید ایستایی کامل ندارد و جایی در اعماق درونش، هنوز زخمِ ترک شدگی اش، او را آزار می دهد.

“ترک شدن” یکی، معمولا با “ترک کردن” توسط دیگری همزمان می شود. یک فرد انسانی را ترک می کند و به احتمال زیاد، با این ترک کردن، خودش را از فشار زیادی آزاد می کند. اما او که طرد شده است، حتی اگر همه چیز را بتواند پنهان کند، باز در ته وجودش علامت سوالی باقی می ماند که چرا ترک شده است و این سوالِ بی جواب، مثل یک ترکِش، جایی در درون وجودش برای همیشه خانه می کند.

مادر پروا، اورا در ۱۶ سالگی طرد می کند. پروا طرد می شود. آیا این ترک کردن برای مادرِ پروا هم آزاد دهنده است؟ ما نمی دانیم و تا انتهای داستان هم متوجه نمی شویم. ما قرار است فقط با قصه زندگی پروا همراه شویم. برای دیدن تلاش های روزمره یک انسان برای بازسازی هویت فردی اش و تربیت صحیح چهار فرزندش!

همه در جوانی به دنبال فرمول های مطلق برای زندگی صحیح می گردیم. فرمول هایی برای تمیز دادن صحیح از غلط.  برای تشخیص خواستن یا نخواستن، دوست داشتن یا نداشتن، ترک کردن یا نکردن. اما در دوران میانسالی، لذت “خاکستری فکر کردن” را با تمام وجودمان حس می کنیم. در آغازِ میانسالی، خاکستری بودن را “به ناچار” می پذیریم، اما بعد از مدتی لذتش را هم می بریم. در میانسالی دیگر نمی توانیم به راحتی حکم صادر کنیم. چون اگر به ادامه صدور حکم های صحیح و غلط مان بپردازیم، خیلی زودتر از حدِ تصورمان، تنها می شویم و منزوی!

در دنیای امروز فقط می شود راهی را “کمی بیشتر” قبول داشت یا “کمی بیشتر” قبول نداشت. در زندگی امروز، فقط می شود خاکستری ماند و با هر انتخابی، نقاط تاریک و روشنِ آن انتخاب  را نیز پذیرفت.

خاکستری زندگی کردن، قدرت بالایی می خواهد. توان روحی بالا برای تحمل و قبول یکدیگر، به همان شکلی که هستند و نه به آن شکلی که “ما نیاز داریم که باشند”. ظرفیت بالای روحی برای درکِ بیشتر و حکم صادر نکردن. حکم ها و قوانینِ زیاد، اول زندگی را آسان می کنند. چون تکلیف همه چیز معلوم است! ولی کم کم، در دنیای قوانین، خلاقیت ها گم می شوند. بعد قدرت حل مشکل، استقلال فکری و توانِ عبور از مصائب کم کم از بین می رود. در آخر هم، آدم از زندانی که خودش، برای خودش با قانون های زیاد ساخته، خسته می شود. وقتی خلاقیت از وجود آدمی برود، به این راحتی ها دیگر برنمی گردد.

دنیای خاکستری، دنیای قطع و وصل نیست! دنیایی است به شدت آنالوگ! دنیایی با طیف بینهایت بین صفر و یک! با هزاران تصمیم مختلف، هزاران آدم مختلف، هزاران فکر و احساس مختلف. دنیای خاکستری، دنیای کشف فاصله هاست. دنیای تشخیص و پذیرفتن طیف ها، و پیدا کردن جایگاهِ خود جایی در آن بین. دنیای خاکستری، دنیای یادگیری هنرفاصله هاست. هنر تنظیم و بازسازیِ “فاصله های مکانی و زمانی”. یادگیری هنر فاصله ها هوش و ظرفیت بالای می خواهد و آنهایی که این هنر را می آموزند، به خود و دیگران، میلونها امکانِ جدید بین صفر و یک هدیه می دهند.

آدمهای با تفکر خاکستری، خود و دیگران را به دنیای خاکستریِ پرراه حل، پر امکان، پر بخشش، پر خطا، پر لذت و پراز رشد و تعالی مهمان می کنند.

 

من پروا را دوست دارم. کاری می کند که بتوانم خودرا بیشتر دوست داشته باشم. حرفها و اعتقادات ناپیدای ولی موجودم را برایم عیان می کند. پروا حرف می زند و من ناخودآگاه فکر می کنم که این منم که دارم حرف می زنم. پروا کاری می کند مادربودنم و مادری کردنم را بیشتر دوست داشته باشم. خیلی آرام و بتدریج! درست مثل خودش! آدمی آرام و تدریجی…

پروا مادری مهربان و غیر نمایشی است. با خودش، بچه هایش و هنرش حالش خوب می شود. او کارت پستال درست می کند و با هر قصه ای که وجودش را نو می کند، کارت پستالی جدید طراحی می کند. او قصه های خودش و کارت پستال هایش را می گوید و حال دلِ فرزندانش و حتی ما خوانندگان را خوب می کند. پروا برای کارهایش نگرش دارد، برای فرزندپروری اش روش و آئینِ ذهنی دارد. در دنیای امروز که پراست از نصیحت، شعار و حرف، پروا “عمل گرا” است. پروا روی رفتار و اعمالش کنترل دارد و این نگرش را در طول کتاب، در رفتارهایش با فرزندانش در بزنگاه های مهم زندگی، از کودکی تا بزرگسالی شان، برای ما روایت می کند.

پروا مادری است قاطع و مهربان، اما به نظرم  مهربانی اش بر قاطعیت اش می چربد! سیستم تربیتی اش خلاقانه و پُر است از آزادی های مجاز! ارسلان، همسرش اما مخالف است. او دنبال شکوهِ پدری و مادری می گردد. دنبال اثر گذاری روی فرزندان! اثر گذاری برای پروا و ارسلان متفاوت است. پروا می خواهد روی بچه هایش اثر بگذارد تا به آنها یاد بدهد که راهی که علاقه شخصی شان است را پیدا کنند و بپیمایند. ارسلان اما می خواهد روی بچه هایش اثر بگذارد تا دنباله روِ او شوند و مسیرهای نرفته یا تکمیل نشده زندگی اورا تکمیل کنند. ارسلان با روش فرزندپروی پروا مخالف است! در اکثر سکانس ها! اورا متهم به “به سازِ بچه ها رقصیدن” می کند! و پروا می گوید “بالاخره که باید به سازی رقصید، چه بهتر که آدم به ساز بچه خودش برقصد!”

رمان های داستانی، به ما درس نمی دهند، روی ما اثر می گذارند. راویِ کتاب کارت پستال، “سوم شخص دانای کل” است و این یعنی، هیچ “منِ روایتگری” وجود ندارد. ما با یک راوی طرفیم که سعی می کند بی طرفانه به زندگی پروا و ارسلان و چهار فرزندشان نگاه کند. پروا در طول داستان هیچ نصیحتی نمی کند. اما شیوه روایتگری داستان، باعث می شود بی آنکه متوجه بشوم، روزهای زندگی ام لطیف تر، ارتباطم با همسر و فرزندم بهتر شود! کتاب کارت پستال، از من انسانی صبورتر، آرام تر، پذیراتر، عاشق تر و مهربان تر ساخته است. انگار بخشی از وجودم که آرام تر است، در کنار پروا نشسته و آرام چای می نوشد! انگار همدم پیدا کرده است.

ما نهایتا نمی دانیم نتیجه تربیت فرزندان مان چه می شود. با تمام دانش، آگاهی و آرزوهای دور و درازمان، دنبال سیستمی تربیتی می گردیم، آن را دنبال می کنیم، با همسرمان بحث می کنیم که به یک آئین تربیتی درست برسیم به این امید که آینده بهتری برای فرزندانمان بسازیم. اما همیشه این تردید با ماست که آیا داریم درست عمل می کنیم؟ آیا جانب عقل و اعتدال را گرفته ایم؟ آیا خواهیم توانست فرزندان مان را به غایت عزت نفس، خلاقیت ، شادمانی و رضایت برسانیم؟

پروای داستان کارت پستال، کمکم می کند امیدوار بمانم. اینکه دادن آزادی های مجاز به فرزندم، به رشدِ خلاقیت، اعتماد به نفس و توانِ فردی او برای حل مشکلات آینده اش، کمک خواهد کرد. پروا به من کمک می کند تا بدانم با این سیستم، لااقل به فرزندم ضربه ای نخواهم زد و داشته هایش  را از او نخواهم گرفت تا در عوض چیزهایی زوری، مطابق با خواسته خودم به وجود او اضافه کنم و در واقع با چسب به او بچسبانم!!

تابان منتظر

بهار ۱۴۰۱

پایان مطالعه کتاب: فوریه ۲۰۲۲

 

قسمت هایی از متن کتاب:

دو نفر اگر کنار هم باشند و رنج های شان را با هم تقسیم کنند، بار آن بسیار سبک خواهد شد. اما در تنهایی، آدم خودش تجزیه و تحلیل می کند، دنیایی خاص خود می سازد، دنیایی منحصر به فرد و بسته. دور آن را دیواری می کشد، دیواری از تنهایی وانزوا. کم کم یک پرده ی سکوت روی دیوار سپس روی خودآدم را می پوشاند. خودت می شوی مشاور روانی خودت. قدم بعدی سقوط در دنیای افسردگی است. منطق تنهایی یعنی منطق فردی، بدون انعطاف!

 

ارسلان می گفت مدتی است به این که کدام کشور، کشور مهاجر پذیر است فکر می کنم. در اخبار و روزنامه ای این مسئله بسیار بحث می شود، اما به نظر من فقط یک واقعیت وجود دارد که هرگز درباره اش حرفی نمی زنند، که هیچ کشوری مهاجر پذیر نیست! این که چنین واقعیت ساده ای را دیگران به سختی می توانند قبول کنند، این همه هیاهو به راستی مرا به تعجب می اندازد. کشورها مهاجر را فقط به خاطر قانونی که آنها را موظف کرده، می پذیرند. بهتر بود قبول می کردند که هیچ مهاجری هم کشور مهمان را با رغبت و از روی رضا نمی گذیرد. همیشه نیمی از دل آدم جایی دیگر است واگر امکان پیدا کند و اوضاع کشورش درست باشد، لحظه ای نمی ماند.

 

سحر (فرزند پروا و ارسلان،  در لندن دنیا آمده،اما برای پیدا کردن ریشه هایش به ایران بازگشته) در نامه اش در زمان حضورش در ایران نوشته بود: اینجا (ایران) همچون نامه ای پر غلط است که با خط بدی نوشته شده باشد. روی کاغذی چرک و کهنه و جا به جا پاره شده. دلت می خواهد آن را بازنکرده دور بیندازی. اما هنگامی که شروع به خواندن می کنی ، از زیبایی متن آن به حیرت می افتی کم شباهت به نامه هایی که روی کاغذی فاخر  و تمیز و خوش رنگ، با خطی خوش نوشته شده باشد، بدون این که متن آن چنگی به دل بزند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : ف.کوثری