1- مقدمه
دیروز خوانش کتاب داستان یک شهر تمام شد. صحنه هایی که در 600 صفحه خوانده بودم، در فصل آخر (فصل دهم) به یکباره به هم مرتبط و پازل کامل شد. حالا تابلوی کاملی از کتاب جلوی چشمم نقش بسته است. داستان یک شهر به نوعی دنباله کتاب همسایه هاست و ادامه زندگی خالد، بعنوان قهرمان اصلی همسایه ها، که حالا روایت داستان یک شهر را هم برعهده گرفته است. به بهانه خوانش دو رمان از احمد محمود، در این پست، به رسم معمول، به معرفی، مقایسه، شرح تکنیک های نگارشی، نقد و بیان نظرشخصی خودم در مورد این دو رمان خواهم پرداخت.
2- نگاه کلی به رمان- راوی و قهرمان اصلی
روای هردو رمان همسایه ها و داستان یک شهر، خالد است. اما شاید بشود گفت که قهرمان اصلی در همسایه ها، خالد و در داستان یک شهر، علی، افسر وظیفه و دوستِ خالد است. رمان همسایه ها به کودکی و نوجوانی خالد، در محله ای دمِ دستی در اهواز می پردازد و داستان یک شهر، روایت گر سالهای جوانیِ خالد، در تبعید و در شهرِ بندرلنگه است.
رمانِ داستان یک شهر با صحنه خاکسپاری علی شروع می شود. در فصل اول این رمان، به تمام اتفاقات مهم در داستان اشاره می شود؛ گرچه در اول کتاب، به دلیل کثرت شخصیت ها، وقایع زیاد قابل درک نیستند. تمام این اتفاقات در فصل های میانی، دوباره با جزئیات کامل توصیف و تعریف می شوند. داستان، به تعریف روند زندگی آدمهای بندرلنگه از یک سو، و رفت و برگشت های مکانی-زمانیِ راوی، به حمام زرهی تیپ دو و روایت شکنجه ها، دستگیری ها واعدام 26 نفر از افسران دستگیر شده متصل به حزب توده می پردازد. وقایع اینقدر با جزئیات و دقیق توصیف می شوند، که آدم حس می کند در بندر لنگه دارد زندگی می کند، همراه با شکنجه های حمام زرهی تیپ دو، آدم دردش می گیرد و بوی خون، ماهی، تریاک و دریا تا مغز استخوان آدم وارد می شود. احمد محمود جادویی توصیف می کند.
گره اصلی داستان، با کشمکش های بین علی، خالد و شریفه ساخته می شود و در چند صفحه پایانی رمان، گره باز می شود. بذر این گره در اوایل کتاب، با دیدار خالد و شریفه در نانوانی، صحبت های علی و خالد در حالت مستی و رفت و آمدهای علی و خالد به خانه شریفه کاشته می شود؛ داستان با کشمکش ها و بحث های پنهانی و زیرپوستی علی و خالدپیش می رود و درنهایت با کشتن شریفه توسط علی و بعد هم مرگ یا در واقع خودکشیِ علی، گره باز و داستان تمام می شود.
3- شخصیت پردازی
شخصیت پردازی از لحاظ ِ بیان ویژگی های فیزیکی در هردو رمان و تقریبا برای تمام شخصیت های اصلی و فرعی به نحو بسیار قابل قبولی انجام شده است. اما شخصیت روحی و دیدگاه فلسفی شخصیت ها و مهمتر ازهمه خالدِ همسایه ها، در داستان یک شهر هم همچنان ناشناخته باقی می ماند.
خالد در هر دو کتاب، یک آدم بسیار معمولی است که در شرایطی غیر معمولی و گاها بسیار سخت گیر می افتد.
خالد آدمی است با درجه هوشی معمولی و احتمالا درونگرا و یا محیطی پیدا نمی کند که بتواند در آن برونگرایی اش را نشان دهد. شخصیت خالد کلا در کتاب ابتر می ماند که این خود هنر نویسنده است که به ما نشان دهد، خالد در مسیر زندگی اش نتوانست نهایتا خودش را پیدا و کامل زندگی کند. شخصیت خالد، فقط در رویارویی با اتفاقات و از طریق واکنش هایش تا حدی قابل شناسایی است. باورها، نگرش و قضاوت هایش در همسایه ها تا حدی و در داستان یک شهر، بسیار به ندرت وارد داستان می شود و انگار این آئینی است که احمد محمود در هر دو رمان به آن وفادار بوده است.
علی در اوایل رمان که خالد هم به بندر لنگه می آید، برونگرا و اجتماعی است. او میزبانی مهربان و دوستی صمیمی برای خالد تازه وارد است. اما به مرور زمان، با آمدن شریفه به بندر لنگه و عیان شدن ارتباط هایش با مردهای شهر، علی سیر تحولی برونگرا به درونگرا را طی می کند.
4- راوی و لحن
احمد محمود در هر دورمان وقایع را از دوربینِ خالد به ما نشان داده است و افکار و عقاید خالد وارد قصه نمی شود. خالد دانای کل نیست، گاهی در حال گذر از یک واقعه است و همه چیز را با جزئیاتی دقیق روایت می کند؛ گاهی خود نقشِ اول یک واقعه است و احساساتش را هم روایت می کند؛ بعضی از جنجال ها از دوربینش (چشم هایش) دور مانده و در حد تعریفی ساده لابلای دیالوگ های شخصیت های فرعی به گوش مان می رسد. بعضی جاها می ترسد و از ترس جانش فرار می کند و در نتیجه قصه، هم برای خودش و هم برای ما، نصفه رها می شود. بعضی مسائل را را یا “نباید” و یا “نمی خواهد” که بفهمد، در نتیجه برای ما هم مسأله را آن طور که باید، باز نمی کند. در همسایه ها همه چیز را با لحنی کودکانه تر و در داستان یک شهر با لحنی پخته تر روایت می کند.
بعنوان مثال رابطه داشتن علی با شریفه، برای خواننده یقینا اثبات می شود. خواننده کاملا متوجه می شود که شریفه خودکشی نکرده است و در یک درگیری لفظی و بدنی با علی، کشته شده است. اتفاقی که به تغییر حال، بی قراری و نبودن های علی در یک سوم پایانی کتاب منجر می شود. ماندن های طولانی علی در کنگ، بی حوصلگی، سکوت و فرارهایش از خالد، همه به ما نشان داده می شود. ولی نهایتا نه به پلیس، نه به ما و نه به خالد چیزی اثبات نمی شود.
درست مثل خراب شدن ماشین راننده جهرمی، که نمی تواند شریفه را به جهرم ببرد. شریفه مجبور می شود در بندر لنگه بماند. ماندنی که مقدمه کشته شدنش می شود. به نظرمن این هنر قلمِ احمد محمود است که این فُرم را برای روایت قصه اش انتخاب کرده است. اتفاق هایی که ما به هم وصل می کنیم و واقعه را می فهمیم، ولی خالد، یا “نمی خواهد” متوجه بشود و یا واقعا نمی تواند متوجه بشود. همین مسأله صحه ای بر سادگی و عادی بودن شخصیتِ خالد از لحاظ هوشی است.
5- گره گشایی
صفحه آخر کتاب، گره باز می شود. علی و شریفه خواهر و برادر از کار در می آیند و اینجا به یکباره تمام بخش های کتاب معنادار می شود! بذر این گره در صفحه 52 در صبحت میان علی و خالد، کاشته شده است. آنجا که علی در حالت مستی و در معدود دفعاتی که حرف زده است، از فرار خواهرِ دوستش، احمدعلی می گوید! عالیه، خواهر احمدعلی، فرار کرده و باعث بی آبرویی احمدعلی و پدرش شده است. و جمله ای که همان شب، علی از قولِ دوستش احمدعلی به خالد می گوید:«بزرگ بشم، پیداش می کنم و می کشمش!». و ما در پایان داستان می فهمیم، عالیه و احمدعلی، همان شریفه و علی بوده اند!
نهایتا آن قاب عکسی که پس از مرگِ علی به دست خالد می رسد، گویای رابطه علی و شریفه است، قابی که علی و شریفه را، در دو سمت پدرشان نشان می دهد. تمام بی قراری علی هم، علیرغم حسی که به خواننده در کل این صفحات منتقل می شود، به خاطر حسادت عشقی به خالد نبوده، بلکه از روی تعصبِ برادری نسبت به رابطه خواهرش، با دوستش خالد بوده است.
6- خرده پیرنگ ها
خرده پیرنگ های رمان، بیشتر حول مسائل ارتباطات جنسی خارجِ عرف (رابطه ممدو با مرادی، خشم قدم خیر از این رابطه، حسادت انور مشدی به مرادی به خاطر نداشتنِ ممدو، رابطه گیلان با خورشید کلا و… ) و به صورت موازی، داستان سیاسیِ زندانی ها و افسران حزب توده می گردد. خرده پیرنگ هایی که فضای داستان را ملموس تر می کنند. آنچه خرده پیرنگ ها را خواندنی می کند، هنر نویسنده در جزئی نگاری هاست.
یه نظرم احمد محمود بسیار دیده، شنیده و حس کرده است. صحنه هایی خلق کرده است، بسیار ناب، واقعی و گاهی چهار بعدی. تصاویر، صداها، بوها، احساسات، ویژگی های ظاهری شخصیت ها و محیط به طرزی واقعا هنرمندانه توصیف شده است. آدم با خواندن داستان یک شهر، حس می کند واقعا در بندر لنگه زندگی کرده است و کوچه ها، آدمها، مغازه ها و محیط را کامل می شناسد. آدم با شکنجه دیدگان درد می کشد و با روزمرگی ساکنانِ بندرلنگه، بیحوصله می شود!
ویژگی های فیزیکی شخصیت ها و عادت های شان، شکل تاتوهای روی بدنشان و علایق فردی شان در بعضی شخصیت ها بیشتر و در کل به خوبی در خرده پیرنگ ها نشان داده شده است.
7- نقد رمان همسایه ها و داستان یک شهر
7-1- موضوع اصلی
(به نظرمن) فقر، بی عدالتی و نقد به سیستم دولتی- اجتماعی
سبک
رئالیسم
7-2- محتوا
- محتوا (مضمون) در همسایه ها: خالد، پسری از یک خانواده معمولی و فقیر، وارد فعالیت و مبارزه سیاسی می شود چون به طور اتفاقی، معاشرت هایش اورا به این سمت می کشاند.
- محتوا (مضمون) در داستان یک شهر: خالد در اثر فعالیت های سیاسی اش دستگیر، در سیستم ناعادلانه شکنجه و بدون محاکمه قانونی به بندرلنگه تبعید می شود.
7-3- فُرم
احمد محمود از ساختاری خطی برای رمان همسایه ها و ساختاری غیر خطی با رفت و برگشت های مکانی-زمانی برای روایتِ داستان یک شهر استفاده کرده است. برای نشان دادن سادگی شخصیت ها، از جملات و لحن ساده بهره برده است.
در داستان یک شهر، برای توصیف تکرار و روزمرگی شدیدِ حاکم در تبعیدگاه، از تکنیکِ تکرار در جمله ها و رفتارهای تکرار شونده مردمان این شهر استفاده شده است. بعنوان مثال احمد محمود، بیحوصلگی، بی هدفی، تکرار و تن دادن مردم به ظلم را بوسیله رفتار تکراری شخصیت های اصلی و فرعی و عادت های روزمره شان نشان داده است. نمادهایی مانند ماهی تابه، ماهی، موج دریا، خرید نان، نیم بطری عرق، نمایان گر تکرار و رفتارهایی مثل رفتن به پشته و عرق خوردن، کشیدن تریاک، از نو ساختن مهره های شطرنج از نشانه های بهره گیری از عنصر تکرار در سبک نوشتاری اوست. وجود عنصر تاتو در کتاب نیز، به نوعی نمایان گر ثبات و عدم میلِ ساکنان بندر لنگه به هر نوع تغییر است. انگار بینش آنها در سرشان تاتو شده است و قابلیت تغییر یا پاک شدن ندارد.
احمد محمود، سکوت ها و بی تفاوتی اجتماعی مردم نسبت به هموطنان شان را به صورت سکوت و بی تفاوتی اهالی بندرلنگه نسبت به همشهری ها نشان می دهد! آدم ها در بندر لنگه از کنار همه چیز می گذرند و بیشتر نگران سرنوشت خودشان هستند. از علی دادی نانوا گرفته تا آهن ِ پشته دار. احمد محمود از این سکوت انفعالی، برای انتقال هدف اصلی اش در طول رمان بهره برده است. نهایتا وقتی هم یکی به رفتار مرادی انتقاد دارد و در برابرش می ایستد، این انتقاد ناشیانه منتهی به صحنه چاقوکشی می شود و جالب اینکه آن قصه هم رها می شود! خالد برای اینکه درگیرِ سیم جین مأموران شهربانی نشود، دوربینش را برمی دارد و صحنه را ترک می کند! نه خودش چیزی می بیند و نه ما! و این نشان دادن بی ارزشی زندگی آدم هاست که نویسنده با انتخاب این فرم برای رمانش، این مفهوم را به ما نشان می دهد. شبیهِ این اتفاق، در رویارویی یعقوب با گروهبان شهری در زندان حمام می افتد و عکس العمل دیگران، همین سکوت انفعالی و اعتراضِ کم جان به شرایط است.
تمام مرگ های این رمان در شب اتفاق می افتد که مظهر ظلم، تاریکی و بی عدالتی است. تعداد گروهبان ها و اهالی شهربانی و ارتش، گاهی بیشتر از تعداد مردم است و این به درستی فضای بسته سیاسی، خفقان، فشارو غلبه زور بر منطق را نشان می دهد.
7-4- کشمکش
بیشتر کشمکش های رمان، از نوع بیرونی فردی (کشمکش های بین انور مشدی و مرادی و …) و بیرونی فرامرزی (کشمکش خالد و سایر زندانیان به سیستم دولتی موجود، ارتش و شهربانی) هستند. وجود کشمکش های بیرونی، باعث بالا رفتن تمپو و کوتاه نوشته شدن جملات شده اند. کشمکش های درونی هم گاهی در ذهن خالد رخ می دهد. اما این کشمکش ها در حد رفتن یا نرفتن به خانه شریفه، به دیدار علی … محدود می ماند. به نظرم، کم بودن کشمکش های درونی یا سخنان فلسفی یا جملات عمیق تر در کتاب، کاملا با فرمِ انتخابی احمد محمود برای این داستان تطابق دارد. از شخصیت های سطحی و فضای سطحی ای که برای رمان انتخاب شده، نمی توان انتظار کشمش های درونی عمیق، تحول های درونی و نگرش های فلسفی داشت.
7-5- کثرت خرده پیرنگ و شخصیت های فرعی
احمد محمود در هردو رمان خود، از تعدد شخصیت ها و خرده پیرنگ ها برای پیشبرد روایتش بهره برده است. این را مقایسه کنید با جنایت و مکافت داستایوسکی که راسکولینیکف، به تنهایی 800 صفحه کتاب را پیش می برد. این فرمِ متفاوت، که به نظر من به عمد توسط احمد محمود انتخاب شده است، نمایانگر بینش او به سیستم کلی جامعه است. اینکه او جامعه و تمام وقایعش را وابسته به یک شخصیت خاص نمی بیند و هر اتفاق در جامعه را برآیند رفتار تک تک اعضای یک جامعه می بیند. اتفاق های بزرگی که از اتفاق هایی بسیار معمولی، کوچک و توسط آدم های معمولی رقم می خورد و در نهایت یک جریان را می سازند. این بینش در صحبت یکی از افسران زندانی هم دیده می شود. جایی که او معتقد است هر انقلاب یا تغییری به همین خون های ریخته شده و تعدادی قربانی نیاز دارد و اصلا مسیر تغییر از همین اتفاقات می گذرد. به هر حال هردو رمان احمد محمود شلوغ و پر تعداد است که بیانگر شلوغیِ جوِ آن روزهای ایران، وجود صداهای متفاوت و اتفاق های پر تعداد آن دوره است.
8- جمع بندی و نظر شخصی
به نظر من، احمد محمود در در هردو رمانش، در فُرم غوغا کرده است و در محتوا معمولی بوده است. به قول آقای محمد حسن شهسواری، در کتاب چگونه مثل یک نویسنده فکر کنیم، او چاهی عمیق کنده اما با دهانه کوچک (چاه شماره سه)! یعنی ما به نوشته ای خالص، تمیز و خوش فرم روبرو هستیم (عمقِ زیاد چاه و دسترسی به آبی خالص) که محتوا و مفهومی کم (عرض دهانه کم و دسترسی به حجم کم آب) را به ما منتقل می کند! و شاید همین اتفاق باعث رشد رمان، کمی کمتر از حد متصور برای آن باشد.
8-1- محتوای دمِ دستی
از لحاظ محتوایی، در همسایه ها، ما خالدی را می بینیم که اسیر یک جریان اجتماعی است! یعنی این جریان را با بینش و آگاهی انتخاب نمی کند. او به خاطر موقعیت هایی اتفاقی و آدم هایی که با آنها روبرو می شود، کمی از سر شوق جوانی، کمی کنجکاوی و کمی علاقه، وارد جریانی می شود که اتفاقا خیلی هم در موردِ آن آگاهی ندارد. اینکه چرا احمد محمود برای روایت قصه اینچنینی، از چنین آدمی استفاده کرده است، خود جای سوال دارد. همین خالد، در داستان یک شهر، باز اسیر است! اسیر شرایط اجتماعی، اسیر بی عدالتی، تبعید! خالد در هر دو رمان توان ایجاد تغییر و ساختن راهی جدید برای زندگی اش را ندارد.
8-2- چطور احمد محمود در فُرم غوغا کرده است؟
خلق صحنه های خاص با جزئیات بالا
صحنه آرایی های دقیق، انتخاب فضای درست و ثبت صحنه ها با جزئیات بسیار بالا، استفاده از گنجینه لغت بالا از ویژگی های قلم این نویسنده و از شاهکارها در فرم است. او در هر فضایی که ساخته است، توانسته خواننده را با خود همراه کند و به درون داستان بکشد.
تکرار
تکرار در پاراگراف و بعضی جملات همه به پیشبرد داستان به شدت کمک کرده است. احمد محمود، فضای تکراری بازداشتگاه و روزمرگی شدید در بندر لنگه را با عنصر تکرار در ساختار، نشان داده است. تکرار در موج های دریا، تکرار در رفتن به پشته، خوردن عرق، تکرار در خوردن ماهی، خوش گوشت، تکرار در روابط انسانی و … از آن مهمتر در جمله های تکرار شونده در کل داستان! احمد محمود با به خدمت گرفتن عنصر تکرار در فرم، به ما حالی می کند که در این شهر، جز تکرار، بی هدفی، و روزمرگی خبر خاص دیگری نیست. به همین دلیل کلا پیوند زدن قصه با دریا، شاید یکی از بهترین تصمیم گیری های احمد محمود در فُرم روایت بوده است.
ماندن در سطح
روابط و گفتگوها در هر دو رمان احمد محمود در سطح باقی می مانند و نویسنده اینچنین سطحی بودن شخصیت هایش را نشان می دهد. حتی ماهی ها هم در این داستان از عمقِ کم دریا صید می شوند.
چه شخصیت های اصلی و چه فرعی، هیچ عمق خاصی ندارند. آنها یا چیزی برای تعریف کردن ندارند، یا رازآلودند، مثل علی و شریفه یا بسیار زودجوش و عصبانی اند! یک گروه کمی باسوادترهم هستند که گاهی کتابی می خوانند یا دانشی شبیه ساعت سازی دارند. احمد محمود، به عمد به این گروه نمی پردازد تا به ما نشان دهد، اهالی هم توجه خاصی به این گروه باسوادتر ندارند. دوربین خالد هم بسیار کم به این صحنه ها می پردازد تا نشان مان دهد که حتی برای خالد هم موضوع رفتن به پشته، و فکر به شریفه جالب تر از رشد آگاهی یا خواندن کتاب است.
به عنوان مثال می بینیم، خالد به کتابی که دوستش به همراه آن بطری عرق فرستاده توجه خاصی نمی کند و درموقعیت های غمگین، عرق را هر چند گرم می نوشد! در اینجا، بی علاقه گی به کتاب، می تواند نشانه ی بی انگیزه گی خالد باشد وقتی می بیند که رفیقش با تغییر مسیرفکری، به سیستم دولتی پیوسته ولی خالد به خاطر ماندن در جریان فکری اش، اسیر بندرلنگه شده است. در واقع خالد درسیر داستان، نه تنها پخته نمی شود، بلکه کمی عقب گرد هم دارد.
همین صحنه هاست که به ما نشان می دهد چرا خالد معمولی است و معمولی هم باقی مانده است.خالدی که به واسطه یک کنجکاوی یا اتفاق وارد جریان حزب توده می شود. مطالعاتش، فعالیت هایش و نه حتی جُرمش اینقدر اوج نگرفته که به فردی مهم یا تأثیرگذار تبدیل شود یا حتی شکنجه یا اعدام شود. او برای تغییر سرنوشت اش هم کار خاصی نمی کند و وقتی به او می گویند که با روسا برای انتقالش به جهرم صحبت کند، می گوید: «همینجا راحت ترم! کسی کاری به کارم ندارد!»
خالد در کل داستان، فقط نگاه می کند، گاهی شیطنتی می کند، اما برای عشقش زحمت خاصی هم نمی کشد! بزرگترین موفقیت خالد در طول 600 صفحه کتاب، که خود نماد طولانی گذشتن 18 ماه برای خالد است، این است که فقط تریاک را ترک می کند و معتاد نمی شود!
رعایت تمپو و استفاده از نمادها و روایت دو صحنه موازی مرتبط
رعایت تمپو از بارزترین ویژگیهای قلم احمد محمود است. با کشمکش های سریع، جمله ها کوتاه و سرعت روایت سریع و در خاطره گویی و فلاش بک ها، جملات بلندترو ریتم داستان گویی کمتر می شود. پیوند زدن دو اتفاق باهم مثل عروسیِ دختر صنم و کشته شدن رضوان در آن صحنه، در رمان همسایه ها به نظر من از زیباترین هنرهای نویسندگی احمد محمود است. بعنوان مثال، شروع خشم خرکچی همنوا می شود با جابجا کردن هیزم های زیر شعله توسط آشپز! آشپزی که خودش مقدمات خشم خرکچی را با لاسیدن با رضوان فراهم کرده است. بالا زدن زبانه های آتش از دهانه دیگ، همراه می شود با اوج گرفتن خشمِ خرکچی، بالا گرفتن صدای دهل، شروع تند رقصیدنِ صنم از شادی، عرق کردن و گل انداختن صورت صنم از رقص و صورت خرکچی از خشم! و بعد صحنه قتل رضوان که یکباره آب دیگ شعله ها را خاموش می کند و «رضوان جوری روی زمین افتاده است که انگار سالهاست که مرده است.»
همین همنوایی ها در رمان داستان یک شهر، در جنجال های پشته بین زد و خوردها و تغییر تصویرهای تاتوی روی بازوی دعواکنندگان وجود دارد. مثلا خطی که روی گردنِ شیر تاتو شده روی سینه مرادری می افتد همنوا می شود با چاقویی که به انورمشدی وارد می شود.
9- چند نقد منفی
در داستان یک شهر هم، مجددا خالدی را می بینیم که باز اسیر یک جریان اداری و سیستم دولتی است! یک آدم منفعل و یا شاید افسرده به خاطر شکنجه هایی که با چشمانش دیده است!! به هر حال خالد، شخصیتی است که در طول 1100 صفحه نگارش، پخته نمی شود و این شاید یکی از نکات ضعفی باشد که در این دو رمان بشود به آن اشاره کرد. خالد معمولی است و معمولی هم می ماند و در جریان این دو رمان سیر تحولی خاصی را طی نمی کند. شاید این اتفاق به عمد توسط نویسنده شکل گرفته، شاید در اثر سانسور و یا شاید خالدِ داستان، بسته به فضای داستان این راه را انتخاب کرده! به نظر من، هر چه که بوده، باعث کم عمقی و کم شدن جذابیت داستان شده است.
به طور کلی رمانهای همسایه ها و داستان یک شهر به زبان ساده و گاها عامیانه نوشته شده اند که منعکس کننده سطح آگاهی اجتماعی مردم آن زمان بوده است. اما مشکل اینجاست که آیا نویسنده سراغ این قشر از مردم، به عنوان اقلیتِ افراد جامعه آن زمان رفته است یا گروه اکثریتِ آن دوره؟حتی تصویرنگاری ها از قشر آگاه تر جامعه، و به صورت واضح تر زنان آگاه ترِ آن دوره، یا اصلا شکل نگرفته یا درحدی بسیار کم جان، باقی مانده است.
به طور کلی گره افکنی و گره گشایی به خصوص در رمان همسایه ها بسیار کم اتفاق می افتد که با توجه به حجم رمان از لحاظ تعداد صفحات، گیرایی و جذبه ی رمان را برای خواننده بسیار کم می کند.
تابان منتظر
دی ماه 1403
برای آگاهی از بارگذاری پست های جدید در وبسایت، کانال تلگرامی اندیشه های زنان را دنبال کنید.
برای خواندن نقد سایر کتابها، اینجا را بخوانید.
برای دیدن لیست کتابهای نقد شده در وبسایت، اینجا را بخوانید.





آخرین نظرات: