چگونه نقشه راهمان را در مسیر توسعه فردی پیدا کنیم؟

مقدمه

مدتهاست به این سوال فکر می کنم! به اینکه چگونه و از چه نقطه ای باید مسیر حرکتم را در زندگی پیدا کنم. هدفم چیست و به کجا می خواهم بروم و الان کجای راه هستم. این ها سخت ترین و در عین حال جان دارترین و اصلی ترین سوالهای من در زندگی هستند. برای پیدا کردن پاسخ همین سوالات است که دنبال مکتب های گوناگون فلسفی و روانشناسی و کتاب های متفاوت راه افتاده ام. گاهی زندگی امانم را می برد و در تنگنای بدی قرار می گیرم. دلم می خواهد به جایی برسم که اتفاقا در تنگناها،  قدرت پیدا کردن جاده درست را داشته باشم.

خودشناسی به روش یونگ

برای جواب دادن به این سوالات، اولین بار به سراغ مکتب یونگ رفتم. مکتبی که آن اول ها، حدود 15 سال پیش، سهیل رضایی در بنیاد فرهنگ زندگی، آموزشش می داد. من هم کارگاه هایش را شرکت کردم و کتاب هایش را خواندم. مکتب خودشناسی یونگ، مسیری بسیار طولانی دارد و دقیقا مارا به سفر خودشناسی دعوت می کند. سفری که باید از جاده خوشمان بیاید، تا بتوانیم تحملش کنیم. سفری سخت، که جاده اش باید جذاب تر از مقصدش باشد. مقصد این جاده ارزشمند است، اما مسیرش انقدر طولانی است که اگر فقط به دنبال مقصد باشیم، قسمت عمده ای از زندگی خودرا در راه و در “آرزوی رسیدن به مقصد”، از دست داده ایم. من سفر خودشناسی را دوست داشتم شاید چون تنها راه خداشناسی را خودشناسی می دانم! چرایی کار برایم مشخص بود، اما چگونگی اش نامعلوم!

برای خودشناسی، خیلی وقت ها از کتابهای بنیاد فرهنگ زندگی و سخنرانی های سهیل رضایی استفاده کردم. اما از جایی به بعد کفافم نداد. خودشناسی عمق زیادی دارد و اگر در آن غرق شوی، گاهی حس می کنی که انگار درزیرزمین دنیا اسیر شده ای و زندگی روزمره ات را نمی توانی بگذرانی! حس می کنی انقدر درگیر فلسفه شده ای، که نورِ تابان زندگی روزمره را نمی توانی ببینی. فلسفه خودشناسی، روزهایی که آدم را  به نتیجه می رساند، عالی است. اما روزهایی هم هست که باید فکر کنی و فکر کنی و فکر! باید حفاری کنی! در عمق وجودت. در تاریک ترین بخش های وجودت. باید سایه هایت را بشناسی! درد بکشی! این حفاری هم وقت می گیرد، هم دردناک است و هم در شرایطی ناامید کننده. پس به ابزاری نیاز داشتم که موازی با خودشناسی، در زندگی روزمره ام از آن استفاده کنم.

تئوری انتخاب

اینجا بود که پای علم تئوری انتخاب و سخنرانی های آقای دکتر علی صاحبی به زندگی ام باز شد. تئوری انتخاب، مثل یک اره تیز، برای زندگی روزمره عالی بود. برای اینکه آدم را از چاه خودشناسی در بیاورد. برای اینکه به آدم بگوید که روی زمین هم خبرهای خوبی هست. کمی استراحت کن! انتخاب کن که لذت ببری. با یک خنده، با یک رفتار کوچک، با یک محبت عملی، با یک تفریح به موقع، با یک تلفن درست، خلاصه با یک عمل، رنگ و بوی زندگی ات را عوض کن! تو فقط دو تا چرخ جلوی ماشین را به حرکت بینداز، بقیه را خودش می رود! تو فقط استارت بزن و به چرخ های جلو فکر کن! چرخ های عقب خودشان به راه می افتند. تئوری انتخاب، نمی توانست دردهای بنیادین، نگرش های عمیق و اصول زندگی من را ترمیم کند. اما می توانست کمکم کند که در مسیر حفاری تاریک و طولانی، خودم را زندانی نکنم. بیایم و زندگی کنم. که زندگی چند بعد دارد.

نقشه راه اصلی زندگی را خودشناسی در اختیار آدم می گذارد. نقشه راهی که وقتی از بالا و به کل زندگی ات نگاه می کنی، باید از آن راضی باشی. من اسمش را “نقشه ماکرو” گذاشته ام. نقشه راهی که باید در حدود هشتاد سال زندگی در این دنیا، آن را مرحله به مرحله طی کنی. اما این نقشه خیلی کلی و در مقیاس بزرگ است. جزئیات مسیر، شهرهای، جاده خاکی ها، رودخانه ها، تنگناها،جلگه ها، مرداب ها و … در آن معلوم نیست. نقشه راه، از ابزارهای گذر، از وسایل نقلیه لازم، از خوراکی های بین راه، وسایل لازم کوله پشتی چیزی نمی گوید. اما چطور می شد اینها را پیدا کرد؟

 

توسعه فردی

اینجا بود که سرو کله توسعه فردی پیدایش شد! یعنی آدم باید نقشه را بداند! بعد انتخاب کند که حرکت کند! ابزارهایش را توسط توسعه فردی پیدا کند، بخرد و تیز کند. این می شود زندگی در بعد میکرو! من در این مسیر از پادکست های هلی تاک  و سخنرانی های آقای دکتر مجتبی شکوری، خیلی استفاده کردم. به نظرم یکی از بهترین ها در این زمنیه بودند. شاید بگویم بهترین سرنخ!

پادکست های هلی تاک خوب است چون موضوعات را دسته بندی کرده است و حالا برای هر موضوعی می شود شروع به سرچ و تحقیق و مطالعه کرد. می شود ضعف های عملیاتی خودرا بهتر شناخت. مسیر طولانی است! قدم به قدم باید آن را طی کرد و مهمتر اینکه از خودِ زندگی و زیبایی هایش غافل نشد.

سخنرانی های آقای دکتر شکوری هم که چراغِ زندگی است! چرا که او دقیقا از جزئیات مسیر می گوید. از نقشه راه میکرو! از گذر از بحران ها، خارج شدن از تنگناها، کنار آمدن با رنج ها و دوباره حرکت ! مجتبی شکوری، تلفیقی از همه چیزهایی که گفتم را در سخنرانی هایش ارائه می دهد. به همین خاطر متن سخنرانی هایش را در وبسایت در بخش “همراه با مجتبی شکوری” بارگذاری می کنم. می شود حرفهایش را به هم لینک کرد و به کمک همین لینک  بین پیج ها، به همه سوالات شخصی پاسخ داد. امیدوارم که شما هم استفاده کنید و جواب سوالات خودرا بتوانید پیدا کنید.

خودشناسی برای من مثل هواست. همیشه هست! باید باشد! اما حواسم هست که گاهی هوا بد می شود! گاهی هوا آن چیزی نیست که من می خواهم. خسته و ناآرام و ناامیدم می کند. اما باید باشد. من با خودشناسی نفس می کشم

 

 

مرا با کامنت ها و پیشنهاد های تان در مسیر بهبود وبسایت یاری می دهید. راه زیادی در پیش است! اگر هنوز لینک ها کامل نیست، شرمنده! به مرور کامل می شود. اینجا خانه دوم من است. به تدریج کامل ترش می کنم. از همراهی تان بی اندازه ممنونم. سفر، با همسفر خیلی دلنشین تر است.

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

5 پاسخ

  1. تابان عزیزم یه جایی دکتر شکوری گفتن که تولستوی بعد از سالها تحقیق و تجسس و یادگیری و دانش آموزی به پوچی رسید .تنها چیزی که بهش زندگی دوباره بخشید غرق شدن در زندگی ساده روستاییان بود که در کمال تعجب معنای زندگی رو خیلی ساده و دقیق فهمیده بودند

    1. الهه جان، ممنونم ا زنظرت. اتفاقا در تأئید صحبتت، بعضی وقتها حس می کنم چقدر یک نگاه ساده اما عمیق به زندگی، کاراتر از کلی مطالعه و تحقیقه! امیدوارم که به پوچی نرسم! چون یکی از ترسهام توزندگی واقعا اینه!!!! ولی طبیعت گراییم و در عین حال شوقی که به زندگی دارم، همیشه باعث می شه که نگذاره خیلی در فلسفه و عمق غرق بشم و بیام در سطح و چیزهای ارزشمندی پیدا کنم. مرسی از نظرت! نمی دونم درست منظورت رو متوجه شدم یا خیر! به هرحال شرمنده اگر درست منظورتو نگرفتم!!!!!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط