آرامش مفهومی است انتزاعی که به مرور در هر انسانی به شکلی خاص متبلور می شود. شاید سالها طول می کشد تا فلسفه های مغزی هر انسان نمودِ ظاهری پیدا کند و به شکلِ آرامش و یا صلح فردی، در وجودش حلول کند.
عادت کرده ام به مردم نگاه کنم! نه به ظاهرشان، بلکه به سطح آرامش درونی شان! معنای کلمه آرامش در خارج از ایران و یا بهتر بگویم در خارج از منطقه همیشه جنجالیِ خاور میانه معنای دیگری دارد. باور دارم که نوعِ تفکر ِمردم، در خارج از خاور میانه با مردمِ خاورمیانه فرق دارد! گاهی دوست دارم جهان را تقسیم کنم به آفریقای شمالی، خاورمیانه و سایر دنیا!
این خواسته ما نبوده است که با زندگی در خاورمیانه همیشه منتظرِ یک اتفاق بوده ایم. روزهای ما، افکار ما، انتظارات ما و حتی معنا وهدف زندگی برای ما،به شکل دیگری ساخته شده است. بین ذهنِ ما که همواره منتظرِ شنیدنِ خبرهای بد بوده است و باشنیدنِ خبرِ خوب، ناباورانه با خود گفته است: “خداروشکر” با ذهنِ یک انسان در سایر نقاطِ جهان، که آرامش و تحصیل و کار و زندگی متعادل را حقِ طبیعیِ خود دانسته است و هرگاه خبرِ بدی شنیده است، تظاهرات کرده و حق خودرا خواستار شده است، تفاوت های بنیادینی وجود دارد.
ما انتخاب نکرده ایم که در زندگی روزمره مجبور باشیم با این حجمِ وسیع، اخبار سیاسی بشنویم، اخبار اقتصادی دنبال کنیم و شنوای اینهمه بحث بین جناح های مختلف و حتی جنگ های منطقه ای در اطرافمان باشیم و هرروز بترسیم که نکند، کسی حرفی بزند و تصمیمی بگیرد و به یکباره دوباره روزهای ترسناکِ جنگ را ببینیم. ما فقط در یک کلام، “مردمِ نگرانی” هستیم! مردمی که گاه و بیگاه بر سرمان اتفاق های عجیب باریده است!اینگونه است که ما ذهن هایمان همیشه آبستنِ یک اتفاق بد است و همواره بصورت پیش فرض، منتظریم که اتفاقی بیفتد و دودمان مان را بر باد دهد! این طرزِ فکر در فرهنگِ مردم خاورمیانه نهادینه شده است،بعنوان گروهی از مردم، که بسیاری از اوقات، ناخواسته اسیرِ اتفاقهای بیشمار و غیر قابلِ پیش بینی بوده اند!
️حالا این روزها در کوچه ها راه می روم. به صورت های آرام و لبخندهای همیشگی مردمِ اینجا نگاه می کنم! به موسیقی گوش کردنشان، قهوه خوردنشان، کتاب خواندنشان، ورزش کردنشان،خبری از ترس نیست! خبری از رقابت و جنگیدن و تلاش های عجیب و اثبات برای برتری های فردی و اجتماعی هم نیست! خبری از بحث های داغِ سیاسی هم نیست! و شاید همین است که اگر مردم خاورمیانه و مردم ِاروپا را در یک محل قرار دهید و به آنها بگویید “منتظر باشید، خبرتان می کنم!” ،مردمِ اروپا واقعا می نشینند، کافه می نوشند، کتاب می خوانند و منتظرِ شنیدنِ خبرهای خوب و مثبت می مانند، در حالیکه در درونشان مطمئن هستند، کسی به آنها دروغی نمی گوید و مکری هم در کار نیست! اما مردم خاور میانه، با شنیدنِ همین جمله، به حدی دلشوره می گیرند که گویا قرار است خبری مخوف بالاخره از راه برسد و همه زندگی شان را نابود کند!
گاهی فکر می کنم باید مردم خاورمیانه را بیشتر بخشید، استرس های گاه وبیگاهشان را، افکار منفی در رفت و آمدشان را و ترس ها و رقابت طلبی و جنگجویی و حتی کینه ورزی شان را!
با خودم می گویم، ناعدالتی است اگر به مردم در دوسیستمِ ِ اجتماعی مختلف، یکسان نگاه کردو توقعات برابر از آنها داشت.
تابان منتظر




یک پاسخ