مادری به سبک تابان

  • دلنوشته: در دروانِ کرونا تا می توانید جاروبرقی بکشید!

    صدای جاروبرقی همدم همیشگی این روزهایم شده است. شنیدن صدای جمع شدن خورده  نان ها، بیسکویت و مانده برنج های سفت شده پسرم از زیر صندلی غذا، با آن نوای دل انگیز و رهسپار شدنشان در کیسه جاروبرقی، از هر موسیقیِ آرامش بخشی اثر گذارترند. لااقل حس می کنم چقدر مفیدم! چقدر خوب که این آشغالها […]

  • راهکارهای کوتاه وساده برای غلبه بر بیحوصلگی در دوران کرونا

    سلام این متن در ادامه متن “بیحوصلگی در دوران مادری و راههای غلبه بر آن” نوشته شده و قرار است که راهکارهای عملی زندگی خودم و بقیه دوستانی که متن هایشان را به گروه واتس اپی روزنگاری های مادران در کرونا  ارسال کرده اند، را اینجا با شما به اشتراک بگذارم. اگر متن قبل را […]

  • بیحوصلگی در دوران مادری و راه های غلبه بر آن

    چرا من این مطلب را می نویسم و چرا تو الان داری این مطلب را می خوانی؟   چون هردوی ما دچار بیحوصلگی شده ایم!   من این مطلب را می نویسم، چون مادری هستم که تکرار در زندگی روزمره ام برایم به شدت ناراحت کننده شده و “هنوز” روشی برای حل کسالت های روزمره […]

  • دنیا همیشه آن طور که ما می خواهیم پیش نمی رود

    ساعت نه صبحِ سه شنبه است. کتاب “میشل اوباما شدن” اینجا، کنارم روی صندلی ماشین است. هدفون هم همینطور! هم هدفون و هم گوشی موبایلم را دیشب شارژ کردم که امروز در طولِ یک ساعتی که قرار است پسرم را در مهد پیش مربی بگذارم، بتوانم به یک فایل صوتی گوش بدهم یا کتاب بخوانم. […]

  • (۲) هفت عادت مردمان موثر- عامل بودن!

    لباسها را چنگ می زنم. محکم و محکم تر . دلم نمی خواهد هیچ لکی روی آنها بماند. آب داغ است، کمی دستهایم را آزار می دهند. چه بهتر! خیلی از دردها یادم می رود. سرِ آستین بلوزها را به پاچه ی شلوارها می مالم تا پاکِ پاک شوند. صدای جیغ آروین می آید. دوباره […]

  • وقتی که آدم مادر می شود

    وقتی که آدم مادر می شود زمان خیلی سریعتر می گذرد، به تعبیری عمر آدم انگار یک سوم و یا  نصف می شود! گذر زمان انقدر سریع می شود که آدم اصلا متوجه گذر هفته ها و بعضی وقتها ماهها نمی شود. چشم بر هم می زنی می بینی هفته تمام شد! ماه تمام شد! […]

  • پند شماره سه: نتیجه را نمی توانی پیش بینی کنی! اقدام کن

      🔻 صورتش در چند سانتی متری صورتم است و حرم نفسهایش در بینی ام فرو می رود. اشکهای روان روی گونه هایش را با گونه هایم پاک می کنم. همچنان با تمام قوا فریاد می کشد و گریه می کند و من هم همچنان دست راستش را به زور در دستانم نگه داشته ام […]

  • تضادهای دوران مادری

    نه روزگار دستانم را بسته بود، نه بی پولی توجیه مناسب نکرده هایم بود و نه خستگی بر وجودم غالب شده بود! من فقط قربانی مغزم و فرمان های اشتباه فرمانده درونی خودم شده بودم! صدایم گرفته بود، بغض امانم نمی داد، گُردانِ توهمِ بي مسئوليتی بر من حمله کرده بود و روی سينه ام […]

  • بارداری: عشق و ترس بدجور در وجودم به هم گره کور خورده اند!

      شاید اینهم یکی از چالش های انسان است که باید در مسیر زندگی به آن غلبه کند، چاره ای برایش پیدا کند و سپس بالهای پروازش را باز کند و یک مرحله دیگر اوج بگیرد. چالشی به نامِ: 🔺”گره خوردگی عشق و ترسِ از دست دادن”🔻 سالها پیش وقتی همسرم را برای اولین بار […]

طراحی و پشتیبانی : ف.کوثری