توصیه های کاربردی برای برنامه ریزی تحصیلی در مقطع دکتری

دوستان سلام! خوشحالم که کنارم هستین! باور کنید! از خوشحالیم همین بس، که شادی، غم، چالش ها و راه حل هامو اینجا می نویسم.

در این پست که اتفاقا در طول تحصیلم در این مقطع به روز رسانی هم خواهد شد، از یک سری نکاتی که در حین برنامه ریزی هام در طول تحصیل به دردم خورده، یا نکات کاربردی که برام مفید بوده می نویسم. هم برای خودم خوبه که بهشون مراجعه کنم، هم برای کسانی که همزمان با من، یا بعد از من دانشجوی مقطع دکتری خواهند بود.

قبل از هرچیز باید بگم که من علاوه بر دانشجوی مقطع دکتری، یک مادر و یک مهاجر هم هستم! پس اگر شما درگیر یکی از این سه ضلعِ مثلث نیستید، وضع خیلی خیلی بهتری از من دارید! می تونید امیدوار باشید که با خیلی از چالش هایی که من روبرو شدم، درگیر نباشید. اما من اعتقاد دارم اگر سه ضلعِ مثلث چالش های شما دقیقا مثل من نباشه، چالش های دیگه ای هستند که مختص خودتون هستند و باهاشون درگیر هستید! که اگر اینطور نبود، الان شاید مشغول خوندن این نوشته نبودید! پس به قول آقای شکوری، در مرحله اول، به موقعیت خودتون و چالش های اصلی زندگی و نکات مثبتی که در زندگیتون هست، آگاه بشید. این شاید مهمترین بخش، در واقع بینی و پس از اون برنامه ریزی بهتر و رفاقت با خودتونه. منم این کار رو بارها و بارها در طول تحصیلم انجام دادم.

مقطع دکترا، یه فرق اساسی با سایر مقاطع تحصیلی دارد. ما معمولا در این مقطع، فقط دانشجو نیستیم. معمولا یا کارمند، یا همسر، یا مادر یا پدر یا … هستیم و بالاخره نقشی غیر از دانشجویی هم برای خودمان انتخاب کرده ایم. چون مقطع دکترا، معمولا در سالهای انتهای دهه بیست، اوایل سی اتفاق می افتد و زندگی حالت جدیدی برای هر یک از ما پیدا کرده است.

یادمه اولین باری که در سال اول دانشجویی، احساس کردم که اصلا به اون حدی که می خوام بازده ندارم، استادم به من گفت: “دکترا یک پروسه و زیرمجموعه ای از زندگیته!” منظورش این بود که نباید مثل سایر مقاطع تحصیلی فقط به مفید بودن و درس خوندنِ ساعتی و همیشه پربازده بودن فکر کنم. درست مثل روزهای زندگی! در این پروسه مریضی، خستگی، ناتوانی، ناامیدی، بیکاری، بی پولی، سوگ و هزار تا مشکل ریز و درشت دیگه ممکنه اتفاق بیفته. اتفاق هایی که تمرکز مارو به طور کل از ما بگیره. یادمه چندتا از دوستهام، در همین مسیر دانشجوی دکتری بودن، ازدواج کردند، بعضی حتی بچه دار شدند، بعضی خونه خریدند و اسباب کشی کردند،  بعضی درگیر مریضی هایی شدند که مجبور شدند یکسال در درسشون وقفه بیندازند و خلاصه هزار تا اتفاق دیگه که در کنار درس خوندن باید مدیریت می کردند. این اصل زندگی است و دکترا هم چیزی جز یک پروسه طولانی در مسیر زندگی نیست.

تفاوت دیگه تحصیل مقطع دکترا، اون هم در خارج از کشور اینه که در خارج از ایران، بر خلاف ایران، ورود به این مقطع، کارِ خیلی مشکلی نیست! یعنی معمولا نه کنکوری هست، نه تستی و نه کلاس کنکوری! اما در عوض یک مصاحبه هست که پروفسور با دیدن رزومه و نحوه زندگیت در سالهای گذشته، به این نتیجه می رسه که تو می تونی دانشجو بشی و ادامه بدی یا خیر! اینجا بر خلاف ایران، فارغ التحصیلی از هر مقطع تحصیلی، خصوصا دکترا چالش اصلیه! پس دانشجو شدن، اینجا تبریک نداره! دانشجو نموندن و تموم کردنِ درس، تبریک داره 🙂

 

از مقدمات که بگذریم، من الان سال چهارم مقطع دکترا هستم و در حال کامل کردن کارهای ناتمام، نوشتن بخش های اولیه تز و رسیدن به نتایج هستم. پروپوزال رو آماده کردم و عمده واحدهای درسی ام را هم پاس کرده ام. سه سال از این چهار سال رو در دانشگاه کار می کردم و ازدواج هم کردم، سال سوم دانشجویی مادر شدم و داستان های مربوط به خودش شروع شد. الان هم شش ماهی هستم که دوباره کار کردن روی تزم رو از سر گرفتم تا بتونم در هشت ماه آینده کار رو تموم کنم.

شش ماه پیش، خیلی پر امید شروع کردم. بر طبق نظر استادم، یک برنامه برای خودم ریختم با ماکزیمم دقت و پیش بینی ای که می تونستم اون موقع داشته باشم. اما مثل خیلی دیگه از شماها، برنامه هام اونجوری که می خواستم پیش نرفت. چالش های زیادی این مدت داشتم که اتفاقا خیلی هاش رو در بخش وبلاگ -مادری نوشتم. خیلی از چالشهام مربوط به شخصیتم بود، به خستگی هام، خیلی هاش مربوط به دوران پاندمی کرونا بود. به تغییرات در وضع خانواده ام، در سفر نرفتن ، هیجان نداشتن! روزهای سختی بود به هر حال! اما همچنان روحیه جنگندگی و برنامه ریزی کردن ام همراهمه! باز هم از پا ننشستم و دوست دارم تمام تلاشم رو بکنم. همیشه در کنار تحصیل به توسعه فردی ام هم فکر کردم و درباره اش مطالعه کردم.

منم مثل خیلی از شماها، یک روزهایی به سرم می زنه که درس رو ول کنم برم دنبال زندگیم. برم دنبال علایق شخصیم. برم تو حوزه ادبیات که همیشه عاشقش بودم. اما یک نکته مهم اجازه بهم نمی ده این کار رو بکنم و اون هم اینه که:

پرونده های باز در زندگی، بزرگترین دشمنان آرامش و عامل اصلی اضطراب های ما هستند.

 

این مدت، یک بولت ژورنال برای خودم درست کردم و این شاید از بهترین تصمیمات ام در این دوره بود. به شما هم توصیه می کنم یک بولت ژورنال، اما به ساده ترین شکلش برای خودتون داشته باشید. خیلی خیلی به نظم بخشیدن بهتون کمک می کنه. چون دوره دکترا، کسی بالای سر شما نیست که مجبورتون کنه کارهاتونو تموم کنید و این خود شما هستید که باید به نظم شخصی خودتون پایبند بمونید. بولت ژورنال این کمک رو بهتون می کنه.

از دو ماه پیش در بولت ژورنالم، یک صفحه رو به  “ایده های خوب در مورد تغییر در برنامه ریزی” اختصاص دادم. در این صفحه هر ماه چند خطی در مورد اینکه چرا برنامه ریزی های ماه قبلم جواب داده یا نداده می نویسم. با این روش  می توانم برنامه ریزی ام را در مدت تحصیلم بنا به شخصیت و موقعیت زندگی خودم بهبود بدهم. به شما هم توصیه می کنم این کار را انجام بدهید.

در این پست می خوام بعضی از توصیه هام به خودم رو که در این صفحات نوشتم، برای شما هم بنویسم. بعضی هاش خیلی زنونه و یا شاید بچه گانه باشه! عیب نداره 🙂 با هم کنار هم می خندیم! شما هم اگر دوست داشتید و دانشجوی هر مقطعی که هستید، نکات به درد بخوری که در مورد برنامه ریزی های شخصی تون بهش رسیدید رو، در کامنت ها برام بنویسید. جالب می شه! حاضرید؟ بزن بریم!

 

ماه سپتامبر 2020:

(این ماه، تولدم بود! کلا برنامه ریزی هام خیلی به هم ریخت. جشن تولد دلم می خواست. قرار بود پسرم بره مهدکودک که پروسه عادت کردنش به مهد، داستانی شد و نهایتا هم در این ماه نرفت!)

  • از خوندن آلمانی کنار کارهات نترس! تو داری در این کشور زندگی می کنی! پس چرا آلمانی خوندن رو اتلاق وقت برداشت می کنی؟ اعتماد به نفست برای زندگی در این کشور خورد می شه! پس در اوقات فراغت ات، اگر آلمانی می خونی، فکر نکنم داری به تز و تحصیلت ضربه می زنی! برعکس داری پایه های زندگی آینده تو می سازی.
  • کتاب هفت عادت مردمان مؤثر رو کنار درسهات بخون. خوندن یک کتاب غیر درسی، اون هم این کتاب، درست مثل یک کلاس روانشناسیه که قدرت ، همت، انگیزه و توان شخصی ات رو بالا می بره تا تعداد روزهای فرود، حال بد و بی انگیزگی ها و خستگی هات کم بشه و بتونی بهتر تصمیم بگیری.
  • جمعه شب ها لاک بزن، دوش بگیر، موهاتو درست کن که شنبه  و یکشنبه حال خوبی داشته باشی.

ماه اکتبر 2020:

(از اواسط ماه پسرم رفت مهدکودک، اما مریضی های پی در پی شروع شد! هدیه مهدکودک به ما)

  • روزهایی که پسر کوچولوت به مهد نمی ره، تا عصر، به هیچ وجه درس نخون. روز رو صرف لذت بردن از بچه، انجام کارهای هیجان انگیز، خرید، بازی، مدیتیشن، آشپزی و هر کار انرژی بخش دیگه بکن که لااقل بخش عصر و شب رو بتونی با تمرکز و بدون خستگی درس بخونی. لطفا روش دیگری رو امتحان نکن! این نتیجه کلی تفکر، تلاش، تغییر روش و سبکه! برای زندگی تو، فقط این جواب می ده!
  • به خدا هنوز هم استراحت، وقفه و چند روز بیخیالی بهترین راهکار برای برگردندون انرژی، انگیزه و خلاقیت به تواِ! انقدر از استراحت نترس! اگه بخواد کارت تموم شه، با دو روز استراحت، اتفاق خاصی نمی افته!
  • پاشنه آشیلِ تو، روزهاییه که یک قسمت از کار رو تموم می کنی و باید مبحث جدیدی رو شروع کنی! این روزها به شدت می ترسی اما خجالت می کشی حتی به خودت بگی که از شروع قسمت جدید می ترسی! از حجم کار روبرو که بلدش نیستی می ترسی! این خجالت و عدم صداقت با خودت باعث می شه بدجور به اطرافیانت پیله کنی! به همه گیر می دی! فکر می کنی هیچ چیز سر جاش نیست! به شدت خسته، بهونه گیر و نق نقو می شی! پس عزیز من، فقط یک توصیه! چند روز استراحت کن. کار رو شروع کن! همین! مثل همه قسمتهای دیگه که اولش سخت بود و الان تموم شده، این بخش هم تموم می شه به خدا! از این به بعد این سه چهار روز استراحتِ بعد از هر قسمت رو حتما لحاظ کن تا الکی به پر و پای خودت و بقیه نپیچی!
به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط