آخرین مطالب

یه لقمه ناداستان با تابان

در من شعله ای روشن است

من به مقام زن، افتخار می کنم، به مقامی که نورامید و شادی را می تواند در همه حال زنده نگهدارد. به مقامی که می تواند از هیچ، همه چیز بسازد و از دل نگرانی، امید و از دل ناامیدی، انگیزه و نور تولید کند. مقامی که از دل ترس، مقدمات زایشِ شجاعت و از دل شکست، زیباترین پیروزی ها را متجلی می سازد. به مقامی که خالق عشق ، نگهدارنده عشق و انتشار دهنده عشق در دنیای هستی است.

ادامه مطلب»
دسته‌بندی نشده

تو خیرخواهی یا فکر می کنی خیرخواهی؟

گویی با هر “خیرخواهیِ بدونِ درخواستی”، انسانِ خیرخواه، بسیار نامحسوس و نا آگاهانه، برچسب “ندانم کاری” و یا “حماقت” را به شخصِ دریافت کننده محبت، می چسباند  و با رفتارِ به ظاهر مهربانانه به وی نشان می دهد که تو:

 “عقلت نمی رسید” و یا اینکه “من، تو را نصیحتی میکنم یا کاری برایت می کنم که عقلِ خودت نرسید، برای خودت انجام دهی!”

ادامه مطلب»
یه لقمه ناداستان با تابان

ترمزهای اجباری زندگی

بی شک، لحظاتی در زندگی هرکس بوده است که زندگی تابلوی ایست را در پیش روی هرفردی گذاشته است! لحظاتی که نه راه پس می ماند و نه راهِ پیش! دوره هایی سخت در زندگی هرکس که به معنای واقعی در آن دوره ها هیچ کار نمی شود کرد! هیچ! دوره ترمزهای اجباری زندگی!

ادامه مطلب»
نوشته های اتفاقی
پربازدیدترین
دیدگاه ها
طراحی و پشتیبانی : ف.کوثری