مهاجرت به سبک تابان

  • بازگشت ماهی های پرنده

    خیلی وقت بود که خواندن کتابی اینچنین من را از خود بی خود نکرده بود.  رمان “بازگشت ماهی های پرنده”  جوردیگری در اعماق وجودم جایش را پیدا کرد و دوباره عطشِ رمان خواندن را برایم زنده کرد. زنده شدنِ میل شدیدِ بردنِ  یک کتاب همه جا با خودم، توی اتوبوس، زیر بالشت، توی کیف دستی! […]

  • پازل همبرگری که هیچوقت کامل نشد

    از شمردن ساعتهای کاری دست می کشم. ترجیح می دهم به جای افزایش ساعتهای کاریِ ماه اکتبر و یا فکر کردن به اسباب کشی و جادادنِ بقیه وسایل در کارتن، شروع به ساختنِ پازلِ جزیره سنتورینی کنم. اسم این پازل را در ذهنم “هوم آفیس در کرونا” و یا “آخرین اسباب کشی” خواهم گذاشت. هنوز […]

  • هفت خوان مهاجرت: چالش هایی که هر مهاجر با آنها دست و پنجه نرم می کند!

    خواندن این نوشته برای چه کسی مفید است؟ برای افرادی که مهاجرت کرده، یا قصد مهاجرت دارند. برای آدمهایی که درصدی از کمالگرایی در وجودشان هست و در نتیجه به زندگی پر دستاورد علاقه دارند! صفاتی که گفتم اگر در شماهم هست، شما فردی هستید که گاه و بیگاه از مقایسه خودتان با دیگران و […]

  • شاید وقتش شده است، شاید!

    جلوی آینه ایستاده ام. به چشمهای پر سوالم نگاه می کنم. به لبهایم که ژوکند وار، نه خنده شان را تقدیمم می کنند و نه ناراحتی شان را. حال عجیبی است اسیر شدن در غریبگی! برای کسی که ادعایش رفاقت با خودش است، این صورت، بدترین شکل نمایشِ تحقیر در دنیاست! اینکه خودت در آینه […]

  • از راه دریا! مثل پروانه ای که یک بالش سوخته باشد

    به خط خطی های روی صفحه سفید زل زده بود. انگار قسمتی از وجودش را در این طیف های سیاه و سفید جا گذاشته بود! خط خطی های  درون مغزش، با نوایِ حرکتِ موزون مداد روی کاغذِ سفید به اثری ماندگار تبدیل می شدند که تنها خودش قادر بود موسیقیِ آن را بفهمد، گرچه همه […]

  • مهاجرت به کشور برچسب ها و اعتماد به نفس

    به اتریش کشور برچسب ها و اعتماد به نفس خوش آمدید! خداحافظی با مرثیه خوانی 🔴مهاجرت اگر خیلی سختی ها برای من داشت، اما حسن بزرگش خداحافظی با مرثیه خوانی بود. قبل از مهاجرت، یک مرثیه خوان بودم! متخصص در دیدن مشکلات، بزرگنمایی آنها برای خودم و دیگران؛ و بعد هم اشک و آه بر […]

  • مهاجرت را فقط با مهاجرت می شود یاد گرفت

    🔴ایده ها در مغزم به دنیا می آیند، دوری می زنند، نمی توانم آنها را بگیرم و بعد هم به فضای متروک و تاریک ذهنم می روند. فکر کنم این هم از عوارض جانبی داروی بیهوشی باشد. مادرم که اینطور می گوید. گفته بودم مهاجرت، مرثیه خوانی را از من دور کرده است! درست است […]

طراحی و پشتیبانی : ف.کوثری