فصل دوم- قسمت سوم (۳)- حال خوب، تنهایی، اندوه

۴:۵۱ ب.ظ ۰۸/مهر/۱۳۹۹

مقدمه

حال من را مجتبی شکوری تغییر داد. در لحظاتی به دادم رسید که فکر می کردم به تهِ خط رسیده ام و دیگر توانی ندارم. برای اینکه حرفهایش یادم نرود و جدا از صدای زندگی بخشش، به حرفهایش به صورت فایل متنی نیز درسترسی داشته باشم، بر آن شدم تا قسمتهای تأثیر گذار سخنرانی هایش را برای خودم اینجا بنویسم. این صحبت ها از روی پادکست های دکتر شکوری -منتشر شده در رادیو راه- به نگارش در آمده است. هدف من هم انتشار دیدگاه سازنده ایشون و نهادینه کردن این صحبت ها در وجودم و زندگی ام است؛ که درسی شود که با آنها بزرگ تر شوم، رشد کنم و زندگی آینده ام را بسازم. آقای دکتر شکوری عزیز، از حضورتان در زندگی ام به نوبه خودم سپاسگزارم.

 

 

جمله آغازین

 تنها راه رهایی، تحملِ امر تحمل ناپذیر است (یونگ- روانشناس)

کار اصلی یونگ، کشف سرزمین وسیعی بود به نام “ناخودآگاه“. از نظر یونگ، هر آن چیزی که دیده ایم، چشیده ایم، لمس کرده ایم و آن را تجربه کرده ایم، اعم از حسرتها، رنج ها، ترس ها، حسادتها و … هیچیک از بین نرفته اند و همه در سرزمین پهناوری به نام ناخودآگاه ذخیره شده اند. اینها روی کنش های ما، تصمیم های ما و نگاه و نگرش ما به زندگی به شدت تأثیر می گذارند. فرار از این رنج ها  با سرگرم کردن خودمان به چیزهای روزمره (از جمله شبکه های اجتماعی) به نوعی انکار آنهاست که کمکی به حل آنها نمی کند. رنج ها ما را پیدا می کنند و ما چاره ای جز مواجه شدن با آنها نداریم و تنها راه رهایی، همان تحمل این امر تحمل ناپذیر، یعنی تحمل رنج است.

 

راه مواجه شدن با رنج

چند رنج اساسی در این دنیا وجود دارد که هیچ راه فراری از آنها نیست:

  • تنهایی: ریشه تنهایی از همان جدا شدن از رحم مادر و فضای امن خودمان در همان آغاز کودکی شکل گرفته است. با جدایی از رحم مادر به این نتیجه رسیدیم که دنیا قدرتمند است و ما نیستیم. دنیا بزرگ است و ما نیستیم. ما همواره دنبال روابطی می گردیم، که قسمتی از آن لذت و آن امنیت مطلق را برای ما به ارمغان آورد. لحظات عاشقی از آن جمله لحظه هاست. ما در عاشقی هایمان، دنبال چشیدن آن تجربه اتصال هستیم. یونگ می گوید که تنهایی ذات ماست؛ ما تنها به دنیا می آییم، زندگی می کنیم و تنها می میریم. ما از تنهایی می ترسیم، چون اگر در کودکی تنها می شدیم، می مردیم. حال آن که اگر ما این تنهایی را تحمل کنیم دو اتفاق خوب برای مان می افتد:
    •  انتظاراتمان از دیگران کاهش پیدا می کند و کیفیت روابطمان به شدت بهتر می شود.
    • روی توسعه فردی خودمان کار خواهیم کرد. به جای سرمایه گذاری غلط روی گرفتن تأئید از بقیه، برای اینکه به خیال خودمان، از تنهایی فرار کنیم، روی فردیت و نیروهای عظیم خودمان می توانیم سرمایه گذاری کنیم. تنها پادتن تنهایی، در آغوش گرفتن تنهایی است.

 

  • اندوه و سوگ ناشی از دست دادن: از دست دادن عزیزمان، حقیقتی غیر قابل انکار و فرار است. نگرشهای مثبت اندیشانه، اینجا هیچ کاربردی نخواهند داشت.

مواجه شدن با رنج، درد دارد، اما باعث درمان رنج می شود.

 

 

معرفی کتاب

دال دوست داشتن- نوشته حسین وحدانی

کاش شادی را در نیندازیم با غم! شادی، عدمِ غم نیست، شادی کنار آمدن با غم است.

 

اندوه، بخشی از زندگی است  و کار اصلی ما، کنار آمدن با این رنج و اندوه است. فرق بین کنار آمدن و نیامدن با غم، فرق بینِ یک “وَ” و یک “اما” است.

  • من مجتبی هستم، و بیمارم! به جای “من مجتبی هستم، ولی بیمارم”
  • من مجتبی هستم و ورشکستگی را تجربه کرده ام! به جای “من مجتبی هستم، اما ورشکست شده ام!”

در واقع با اضافه کردن این “وَ” ، ما، غم مان را نیز به عنوان بخشی لا ینفک از خودمان قبول کرده ایم و آن را به آغوش کشیده ایم. ما قبول کرده ایم که این غم هم، کنار ما هست! به جای اینکه از آن فرار کنیم، آن را به آرامی کنار خودمان قبولش کرده ایم.

یادمان نرود، انکار رنج، هیچ کمکی به حل آن نمی کند.

 

تجربه شخصی

و اکنون من، تابان، پیاده در کوچه های شهر گراتز راه می روم در حالیکه فرزندم را روی کالسکه اش، نه به روی خودم، که به سمت بیرون قرار داده ام. با هم راه می رویم! او تجربه های تازه می کند، من هم ! او به آسمان خیره می شود و لذت می برد، من هم غم هایم را به یاد می آورم، به آغوش می کشمشان و لذت می برم.

من، تابان هستم و سی و هشت سالم است.

من تابان هستم و هنوز درسم تمام نشده است.

من تابان هستم و شادابی و طراوات گذشته ام را ندارم.

من تابان هستم و کم کم دارم می پذیرم که به نیمه دوم عمرم پا گذاشته ام.

من تابان هستم و دردهای مهاجرت، زخم های زیادی در تنم ایجاد کرده است.

من تابان هستم و مثل گذشته قدرت یادگیری ندارم.

من تابان هستم و یک مادرم! پس نمی توانم فقط به خودم فکر کنم.

من تابان هستم و دور از خانواده و دوستانم زندگی می کنم.

و یک عالمه ” من تابان هستم وَ” های دیگر! من با پسرم راه می روم. به شکل ابرها خیره می شوم. ابرهای سفید در پهنه آسمان آبی و به فشارهایی که به خودم آورده ام فکر می کنم.

  • به روزهایی که ضعف ها و کم شدن قدرتم را نپذیرفتم و بیش از پیش به خودم فشار آوردم. چون فکر می کردم با فشارِ بیشتر، می توانم همه کاستی ها را جبران کنم.
  • به روزهایی که رنج کشیدم! رنجِ خسته شدن، رنجِ کم آوردن! فقط به عشق داشتن تأئید از دنیای بیرونِ خودم!

 

من امروز، زیر همین آسمان ایستادم. به سمت پسرم رفتم. به چشمهای خوشحالش نگاه کردم. بدنم لرزید و با خودم عهد کردم برای خودم کاری کنم. اولین قدم هم، پذیرش تمامیت خودم است. برای مراقبت از خودم! شعار نمی دهم. گام به گام حرکت خواهم کرد.

 

 

…داستان های تابان و پادکست های مجتبی شکوری ادامه دارد…

لیست کتابهای پیشنهادی آقای دکتر مجتبی شکوری، در این برنامه و سایر برنامه ها را می توانید اینجا بخوانید.

 

 

پی نوشت: اگر دوست داشتید، برایم کامنت بنویسید. خوشحالم می کنید!

اگر این مطلب را دوست داشتید، احتمالا سایر مطالب زیر را هم دوست خواهید داشت:

شرم، یک زندان دردناک

آسیب پذیری

جنگجوی اندوهگین

خودپنداری- قسمت اول

خودپنداری- قسمت دوم- تله های شخصیتی

جامعه فرسودگی

 

13 پاسخ به “فصل دوم- قسمت سوم (۳)- حال خوب، تنهایی، اندوه”

  1. Avatar پويا گفت:

    عالي بود!

  2. […] دال دوست داشتن/ نویسنده: حسین وحدانی/ انتشارات: […]

  3. […] دال دوست داشتن/ نویسنده: حسین وحدانی/ انتشارات: معرفی کتاب در فصل دوم کتاب باز، حال خوب (۳): تنهایی، اندوه […]

  4. […] آقای شکوری در مورد این کتاب را اینجا در پست ” فصل دوم کتاب باز، حال خوب (۳): تنهایی، اندوه ” […]

  5. Avatar هستی گفت:

    عالی بود

  6. Avatar هستی گفت:

    عالی بود.
    نوع دیدن تغییر میکند.
    شاید هم از نوع متولد شویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : ف.کوثری