فصل دوم- حال خوب (۴) – جنگجوی اندوهگین (افسردگی)

۷:۱۷ ب.ظ ۱۲/مهر/۱۳۹۹

مقدمه

در ادامه متن های سلسله گفتارهای آقای دکتر مجتبی شکوری، به قسمت سوم از سری برنامه های “حالِ خوب” می رسیم که بیشتر به موضوع روشهای شناخت و درمان عمیق افسردگی می پردازد.

در قسمت قبل گفتیم که ما باید رنج های خودرا بپذیریم و با آنها مواجه شویم.

کوهها با هم اند و تنهایند؛ همچون ما، با همانِ تنهایان!

تنهایی بخشی از ذات ماست و یک واقعیت درونی تمام ماست. پذیرش تنهایی به ما کمک می کند تا نیروهای عظیم درون خودمان را بهتر و بیشتر بشناسیم و در کنار حفظِ روابط مان با بقیه، با سرمایه گذاری روی خودمان و کاهش انتظارات مان از بقیه سعی کنیم حس و حال بهتری داشته باشیم.

معرفی کتاب

چگونه از تنهایی لذت ببریم- نویسنده: سارا میتلند – ترجمه: سارا غرایی- نشر هنوز

این کتاب از بقیه کتابهای “اسکول اف لایف (مدرسه زندگی)” است که آلن دو باتن آنها را به چاپ رسانیده است. در این سری کتابها،  فلسفه به زندگی و روال روزمره آدمها وارد می شود تا به سوالات ما پاسخ دهد.

یافتن معنا در نیمه دوم عمر- نویسنده: جیمز هالیس – ترجمه: سید مرتضی نظری- نشر بنیاد فرهنگ زندگی

ما با ورود به سی سالگی ، جنس جدیدی از دغدغه را حس می کنیم و معناهای قبلی زندگی مان مستهلک شده و نیاز به تعریف یک سری معنای جدید برای زندگی مان داریم.

 

 

افسردگی به چه معناست؟

افسردگی یا دپرشن، به معنای سرکوب کردن است. افسردگی، صدایِ یک آوایِ درونیِ سرکوب شده است. یک صدای درونی که می خواهد در دنیا فریاد کشیده شود اما جایی در درونِ ما، زندانی و سرکوب شده است. افسردگی دارای سه وجه است:

  1. ژنتیکی: درمان دارویی برای آن پیشنهاد می شود.
  2. واکنشی: در اثر سوگ یا یک اتفاق رخ می دهد و بعد از مدتی مصرف دارو، فرد بهبود پیدا می کند.
  3. دوره ای: یک نوع افسردگی که همه ما بی دلیل و به صورت دوره ای آن را تجربه می کنیم.

ما بیشتر داریم در مورد نوع سوم صحبت می کنیم. یعنی یک افسردگی که خبر از خفه شدنِ صدایی در درونِ شما می دهد. صدایی که باید به آن رسیدگی شود! و این دعوتی است از شما که “زمان آن رسیده که کاری برای خودتان و رویاهای خاموش تان انجام دهید”.

وقتی افسرده می شویم دو راه پیش روی ماست:

  • یا اینکه آن را انکار کنیم و خودمان را غرق در صنعت سرگرمی و کارهای روزمره کنیم.
  • با آن مواجه شویم.

روشهای مواجه شدن با افسردگی

جنگجوی اندوهگین کیست؟ اولین قدم این است که آن را انکار نکنیم. ما معمولا در برابر افسردگی، دست به انکار می زنیم. بعد از این انکار معمولا دچار خشم می شویم! یک عامل بیرونی را مقصر می دانیم و بعد در مراحل آخر، به نوعی پذیرش و اندوه می رسیم. یک اندوه نرم، قلب ما را پر می کند و مادرست مثل یک جنگجوی اندوهگین، بدون اینکه در برابر دنیا تسلیم شویم، در عین حال که اندوهگین هستیم، دست به تلاش می زنیم.

طبق نظر جیمز هالیس، دقیقا الان زمان آن است که ما کاری انجام دهیم. خیلی از ماه مثل یک مغازه دار وسواسی شده ایم. اینقدر نگران دکور مغازه هستیم، که یادمان رفته درِ مغازه را باز کنیم. اینقدر منتظریم که همه چیز عالی شود که شروع کنیم، که رویاهای ما دچار اضمحلال شده اند. مثل شناگری که اینقدر بیرونِ آب در حال تمرین شیرجه زدن است، که یادش رفته است که باید به درونِ آب بپرد.

شروع کنید! صدای درون تان را واقعی کنید! نترسید. یادتان باشد که زندگی به طرز بیرحمانه ای کوتاه است.

و افسردگی، دقیقا این یادآوری است که به ما بگوید، باید کاری برای خودمان انجام دهیم. باید ردِ پایی در این سیاره به جای گذاشت.

 

عامل بازدارنده ای به نام “وقت نداشتن”

بگذارید داستانِ رام کردن شیر را برای تان تعریف کنم. در سیرک، وقتی که شیر دارد از کنترل خارج می شود، یک چهار پایه جلوی او می گذارند و چهار پایه را، از سمت پایه هایش، جلوی صورت شیر می گیرند. شیر به ناگاه آرام می شود. دلیلش این است که او نمی تواند همزمان به هر چهار پایه نگاه کند و سیستم عصبی اش فلج می شود.

درست مثل ما وقتی همزمان به ده اولویت نگاه می کنیم و آن اولویت های اساسی “که تحقق صدای اصلی ما هستند” را فراموش می کنیم. باید این پایه های اضافی را اره کنیم تا متمرکز شویم.

یادمان باشد که مسیر رسیدن به صدای اصلی ما، مسیر تحقق بخشیدن به هدف اصلی ما، شبیه فیلمهای هالیوودی نیست! اصلا کار آسانی نیست. اصلا شبیه تبلیغ های بازرگانی که همه چیز در آنها آسان و سریع و بی نقص است، نیست.روی دیگر افسردگی، اضطراب است. درست وقتی که شروع می کنیم، قرار نیست همه چیز عالی پیش رود. اضطراب همه وجود ما را می گیرد ولی:

اضطراب، بهای بلیط زندگی کردن است

اضطراب در معنای مثبتش، که به معنی روبرو شدن با چالش های زندگی است، قیمتی است که برای ” زندگی کردن” می پردازیم! بدون این اضطراب ها، ما زندگی نمی کنیم! ما فقط عمر می کنیم. در نتیجه مواجهه با افسردگی، این امر تحمل ناپذیر، به ما کمک می کند که راه خود را پیدا کنیم از رنج فرار نکیند. این رنج باعث توسعه روح ما می شود.

 

مهم این است که ادامه دهیم

المپیک ۱۹۶۸ در مکزیکو سیتی، جان استفان آکواری، دونده ای است که از تانزانیا در مسابقه دو استقامت شرکت می کند و در نهایت به یکی از اسطوره های المپیک تبدیل می شود. نماد و تمثالی واقعی از “جنگجوی اندوهگین”. دوندگان آن مسابقه باید ۴۲ کیلومتر را می دویدند. بیست کیلومتر مانده به مقصد، پای راست استفان، آسیب می بیند. پایش را بانداژ  می کنند و او همچنان ادامه می دهد. سرعتش به شدت کم می شود، ولی همچنان ادامه می دهد. همه از او پیش می گیرند… چند ساعت می گذرد و نفر اول و دوم و سوم به خط پایان می رسند. می خواهند مراسم اهدای مدال را برگزار کنند که خبر می رسد، دیوانه ای با یک پای مجروح، بیست کیلومتر تا خط پایان فاصله دارد ولی از مسابقه و تلاش دست نمی کشد.

به او خبر می دهند که مسابقه تمام شده و دست از دویدن بردارد. اما او همچنان ادامه می دهد.

نیمه های صبح، تمام خبرنگاران به سراغش می روند که ببیند این دونده کیست و چگونه دارد همچنان ادامه می دهد. و او بالاخره صبح روز بعد به خط پایان می رسد و او نفر ۵۷ ام، بین ۵۷ نفر می شود. چه کسی یادش است که در آن مسابقه، چه کسی اول، دوم و یا سوم شد؟ اما همه به یاد دارند که نفر ۵۷ ام، نفر آخر آن مسابقه چه کسی بود. چون او تا آخر ادامه داد.

زندگی هم همین است! ما باید تا لحظه آخری که سهم ماست، ادامه دهیم.

گاهی به هدف می رسیم و گاهی نمی رسیم! گران ترین جمله ای که وقتی این ساعت سرخ، در وجود ما از کار افتاد، می توانیم به خودمان بگوییم این است که:

من ، همه تلاشم را کردم!

هر کس بتواند این جمله را در انتهای هر مسیر، یا دوره از زندگی اش به خودش بگوید، یعنی خوب زندگی کرده است. مستقل از نتیجه بیرونی!

انسان بودن و انسان ماندن، کار سخت و دشواری است. یک جدال و تناقض همیشگی بینِ رویاهای ذهنی و واقعیت های عینی وجود دارد و این سخت ترین بخشِ انسان بودن است.

 

اگر این مطلب را دوست داشتید، احتمالا سایر مطالب مرتبط با سخنرانی های حال خوب را هم دوست خواهید داشت:

فصل دوم- قسمت سوم- حال خوب، تنهایی، اندوه

آسیب پذیری

شرم، یک زندان دردناک

خود پنداری- قسمت اول

خودپنداری- قسمت دوم- تله های شخصیتی

جامعه فرسودگی

11 پاسخ به “فصل دوم- حال خوب (۴) – جنگجوی اندوهگین (افسردگی)”

  1. […] چگونه از تنهایی لذت ببریم– نویسنده: سارا میتلند – ترجمه: سارا غرایی- نشر هنوز […]

  2. Avatar غزال گفت:

    تابان عزیز،بسیار شیوا نوشتید،لذت بردم واستفاده کردم،سپاسگزارم

  3. […] او سه فرزند از دست داده است، اما روی پایش ایستاده و مثل جنگجویی اندوهگین جنگیده و به زندگی اش ادامه داده است. از خودم خجالت می […]

  4. […] می کرد. به یاد برنده ماراتن سال ۱۹۵۷ افتاد و جمله کلیدی “فقط مهم این است که ادامه دهیم!”. تشری به خودش […]

  5. […] یک بازگشته ام! یک جنگجوی سلاح بر زمین گذاشته! یک جنگجوی اندوهگین که با تمام سختی، شمشیرش را زمین می گذارد تا از مسابقه […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : ف.کوثری