کتاب باز- فصل پنجم- قسمت دوم- شرم، یک زندان دردناک

۹:۱۳ ق.ظ ۱۸/آبان/۱۳۹۹

در برنامه اخیری که آقای دکتر شکوری در مورد شرم صحبت کردند، نه تنها من بلکه بسیاری از هم دوره ای های من و البته نسل قبل از من حس کردند که انگار او برای ما حرف می زند. او از بزرگترین مشکل تربیتی دوران ما می گفت! شرم! زندانی که حتی اگر دوستش هم نداشتیم، باید در آن اسیر می شدیم. در این نوشته، خلاصه های مفید سخنرانی آقای دکتر شکوری، در فصل پنجم کتاب باز با موضوع شرم را نوشته ام. تجربه های شخصی خودم را هم آن لابه لا خواهم نوشت. اگر مطلب را دوست داشتید، لطفا با بیان نظرتان، خوشحالم کنید.

معرفی کتاب مربوطه

زندگی تاب آورانه، چگونه از جدال با خود واقعی مان دست برداریم

نویسنده: دکتر برنه براون

مترجم: آزاد و فرح راد نژاد

انتشارات: آموز

 

 مقدمه

تفاوت شرم و تقصیر در چیست؟

  • شرم: احساس اینکه ما آدم بدی هستیم. این حس منجر به انفعال و بی عملی می شود
  • تقصیر: احساس اینکه ما کار بدی انجام داده ایم. در این حالت ما آگاهیم و در جهت جبران و رفع کرده اشتباه خود بر می آییم. این حس مثبت و سازنده است و انگیزه برای تغییر ایجاد می کند

اما شرم احساس یا تجربه ای به شدت دردناک است که حاصل این باور است که به قدری عیب و نقص داریم که شایسته دوست داشتن و قابل پذیرش بودن و کسب احترام نیستیم.

ما امروز می خواهیم شرم را عمیقا بشناسیم و به آن آگاه شویم. چون آگاهی از آن تا حد زیادی ما را نسبت به حل آن کمک می کند. شرم دارای یک سری محصول جانبی هم هست:

ترس، ارتباط گسیختگی، خود سرزنش گری، تحقیر درونی همیشگی

شرم یک سازه اجتماعی- فرهنگی است. احساس مخربی که می تواند مارا به نابودی بکشاند.

نمونه هایی از شرم

ما با حسرت اندام های کامل و بی نقص به دنیای نمی آییم و محیط به ما یاد می دهد که از چه قسمتهایی از بدن یا شخصیت خودمان بدمان بیاید.

ما با ترسِ گفتن داستانهای واقعی زندگی مان به دنیای نمی آییم، بلکه این محیط است که به ما یاد می دهد که نشان دادن آسیب پذیری ما نشانه ضعف ماست.

ما با ترس از پیری، اینکه پذیرفتنی و ارزشمند نباشیم به دنیا نمی آییم، بلکه این حس را محیط در ما می سازد.

و ما امروز می خواهیم در مورد این عوامل ساختاری که شرم را تولید می کنند بحث کنیم.

کسانی که توسط اهرم و ابزار شرم در بچگی تربیت شده اند، امکان بالاتر اعتیاد، خودکشی، ترک تحصیل و … در بزرگسالی دارند. اهرم شرمگین کردنِ کودک، بدترین ابزار تربیت کردن کودک است. می خواهید بدانید چرا چاقوی شرمگین کردن، انقدر برنده عمل می کند؟ چون کسی که از آن استفاده می کند، اطلاعات زیادی از ما دارد. چون ما به خاطر حسِ نزدیکیِ زیادمان با او، رازهای زیادی را برای او افشا کرده ایم.

خیلی از پدر و مادرها از شرم استفاده می کنند تا محبت شان را فرزندانشان نشان دهند. جملاتی نظیر “من اگه تو این ازدواج موندم، فقط به خاطر تو بود!”

چند لحظه این جمله را چشم و گوش یک کودک ببینید و بشنوید. این جمله اینگونه برای او تفسیر می شود:

“پدر و مادر من، عزیرترین افراد زندگی من، عمری از زندگی خودرا به خاطر من رنج کشیده و در اسارت بودنه اند. فقط به خاطر من! و اگر من نبودم، آنها می توانستند زندگی بهتری داشته باشند.”

والدین در واقع با همین یک جمله، توانایی لذت بردن را برای یک عمر در فرزندانشان می کشند. چون هر وقت می خواهند لذت ببرند، حس می کنند که لذتِ فعلی آنها، حاصل رنج و اسارت عزیزترین آدمهای زندگی شان است و لذت آنها با عذاب وجدان گره می خورد.

فقر: یکی از مصداق های بارز شرم

ما در یکی از برنامه های گذشته، در مورد اضطراب موقعیت صحبت کردیم. اینکه جهان مدرن کاری کرده است که هر کس که فقیر است، بی عرضه هم به نظر می رسد و انگار کلا تقصیر آن ادم است که نتوانسته ثروتمند و موفق شد. در دنیای مدرن امروز، فقر با شرم عجین شده است. چرا که علوم روانشناسی زردِ مدرن، دائما دم از این می زنند که از محدودیت هایت استفاده کن تا ستاره شوی! از ضعف هایت بعنوان نقاط قدرتت استفاده کن! و خلاصه اینطور به ما القا می کنند که کسی که نمی تواند در محدودیت ها و مشکلات، ستاره شود، خودش مقصر است!

و این درد امروز جامعه ماست که یک آدم فقیر هم از فقر سختی می کشد هم از احساس شرمی که همواره و بی وقفه در او زنده می شود.

گام های مهم برای رهایی از شرم

گام یک: انحصار روایت ها را باید بشکنید.

اکثر خانم ها این شانس را دارند که وقتی نوزادشان به دنیا می آید، عاشق بچه شان شوند. این یکی از جملات همیشگی و منحصر است که دائما آنها را می شنویم و باور داریم که همیشه هم درست است. ولی در کتاب، قصه زنی را می شنویم که وقتی کودکش به دنیا آمده، این احساس را نداشته! همه به او گفته بودند که بچه اش که به دنیا بیاید، عاشقش می شود، اما او عاشق نشده! یک ماه، چند ماه… اما این حس در رفتار زن هم بالاخره خودش را نشان می دهد و بقیه هم متوجه می شوند. شرم در وجود زن به شدت رشد می کند و دائما با خودش می گوید “یعنی من چه هیولایی هستم که حتی نوزادم را دوست ندارم!” این حس ها برای یک زن که تازه مادر شده، کشنده است. تا اینکه شخص عاقلی پیدایش می شود که می وگوید او دچار افسردگی بعد از زایمان شده و این بسیار طبیعی است و زن هیچ کنترلی نمی تواند روی این حس داشته باشد. زن دارو می خورد و بعد از مدتی حس عشق در او زنده می شود.

ما وقتی از عبارتهای منحصرا درست حرف می زنیم، باعث می شویم که مادرانی که این حس عاشقی پس از زایمان را تجربه نکرده اند، دچار احساس شرم شوند.

تجربه شخصی: تا قبل از دیدن این برنامه، نمی دانستم که افسردگی پس از زایمان گرفته ام! راستش حتی از گفتنش به خودم هم شرم داشتم! از بیان تمام احساساتی که یک سال در وجودم گذشته بود، به هر کس، از خودم بگیر، تا همسرم، تا نزدیکانم و دوستانم شرم داشتم! تمام وجودم خجالتی پنهان بود که خودم هم از آن خبر نداشتم. شبی که این برنامه را دیدم، به یکباره های های گریه کردم. تازه فهمیده بودم که چه بلایی سرم آماده است وچقدر به خودم و اطرافیانم بی آنکه آگاه باشم ظلم کرده ام. من فقط درگیر آن انحصار روایتی عشق به فرزند شده بودم. روزهای زیادی گذشت، اما من نمی توانستم با درد چیزهایی که از دست داده ام ، در برابر چیزی که به دست آورده بودم کنار بیایم. من کارم را، آزادی ام، وقتهای آزاد و لذت های شخصی ام را، خوابم را، خوراکم را، عاشقانه ها و وقت گذراندن های دوتایی با همسرم را، تحصیلم را، معاشرت ها و شب گردی ها و آزادانه در کوچه راه رفتن هایم را از دست داده بودم. نوزادم را به حد جان دوست داشتم اما نمی توانستم دردِ از دست دادن عادت هایم را هم تحمل کنم. وضع اسفباری بود! حتی نوشتن از آن روزها هم اذیتم می کند واین دلیلی است که این نوشته را الان، بعد از چهار ماه دارم کاملش می کنم! چون آن روز نمی توانستم بنویسم! وقتی یاد روزهای افسردگی پس از زایمان می افتم که دلایل منطقی هم داشت و شرم به من اجازه نمی داد در مورد آنها صحبت کنم، بازهم بدن درد می گیرم.

از من، زنی مستقل، کارمند، دانشجو و به شدت عاشق تنهایی، مادری زاده شده بود که تمام آزادی و استقلاش را یک شبه فروخته بود! بی آن که خودش را برای چنین اتفاقی آماده کرده باشد. من همیشه فکر می کردم بچه که بیاید، هیچ محدودیتی برایم نخواهد آورد. من حتی برای حجم نگرانی های حاصل از عشق هم آماده نبودم. وجود من برای درکِ چنین عشق عظیمی که نگرانی های عظیم هم با خودش آورده بود، آماده نبود. شبانه روز نگران فرزندم بودم و این اولین تغییر پس از زایمان بود! نگران بودن! کاری که تا قبل از آن اصلا با آن آشنا نبودم.

 

 

ادامه دارد…

لیست کتابهای پیشنهادی آقای دکتر مجبتی شکوری را اینجا بخوانید.

اگر این مطلب را دوست داشتید، احتمالا سایر مطالب زیر را هم دوست خواهید داشت:

حال خوب: تنهایی، اندوه

آسیب پذیری

جنگجوی اندوهگین

خودپنداری- قسمت اول

خودپنداری- قسمت دوم (زندان خودپنداری)

5 پاسخ به “کتاب باز- فصل پنجم- قسمت دوم- شرم، یک زندان دردناک”

  1. […] دیدم رو بی پیرایه، عنوان کرده بودم! یادمه اون روز خیلی احساس شرم می کردم! خیلی! هم از خودم، هم از شماها! اما چه چیزی باعث […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : ف.کوثری