کتاب باز- فصل دوم- حال خوب (۶)- زندان خود پنداری (تله های شخصیت)

۸:۰۷ ب.ظ ۱۷/دی/۱۳۹۹

دوستان سلام

در قسمت قبل گفتیم که خودپنداری نتیجه سیستم آموزشی و تربیت خانوادگی است. در قسمت قبلی در مورد سیستم آموزشی و مشکلات آن در کشورمان صحبت کردیم، در این قسمت قرار است در مورد دیوارهای خودپنداری که توسط تربیت خانوادگی در ذهن بچه ها ایجاد می شود، صحبت کنیم. بعد از اتمام صحبت های آقای شکوری، من هم از تجربه های شخصی ام در مورد این موضوع برای تان خواهم نوشت! تئوری ها همه جا پیدا می شوند، اما این تجربه های شخصی و قصه آدمها در کشف خود و برخوردشان با مشکلاتشان است که باعث می شود ما هم پارا در آب بگذاریم و دقیق تر به خودمان نگاه کنیم.

 

حتما همه شما قصه رام کردن فیل رو شنیدین! همون قصه ای که می گه برای رام کردن فیل، از همون بچگی یه وزنه سنگین با زنجیر به پاش می بندند! این فیل وقتی هم که بزرگ می شه و قدرتش ده برابر از اون زنجیر و وزنه بیشتر می شه، به خاطر عادتی که در مغزش شکل گرفته، هیچوقت زنجیرپاشو پاره نمی کنه! آیا این قصه برای شما آشنا نیست؟ آیا این قصه خیلی ازماها نیست؟

زندان در ذهن فیل ساخته می شود، نه در پاهای او!

شکسپیر می گه: هیچ زندانی به اندازه زندانی که نمی دانیم در آن قرار داریم، مارا محدود نمی کند!

یک لحظه به جمله بالا فکر کنید! زندان خودپنداری یکی از آن زندان هایی است که ما مثل ماهی در آب، در آن اسیریم اما آن را حس نمی کنیم. اولین راه برای رهایی از زندان خودپنداری، شناخت مصالح این زندان است.

صحبت های امروز آقای دکتر شکوری، در این بخش، از روی کتاب:

زندگی خودرا بیافرینید، نوشته جفری یانگ و ژانت کلاسکو می باشد. در این کتاب به بررسی مفهومی در زندگی به نام “تله های زندگی” پرداخته می شود.

بخش اول: تعاریف کلی

تعریف تله: ما زخم های کودکی را در بزرگسالی بازآفرینی می کنیم. بعنوان مثال اگر کسی در کودکی والدین خیلی مقتدری داشته، در بزرگسالی به صورت ناخودآگاه جذب آدمهای مقتدر می شود. حتی در ازدواج، در ارتباطات دوستانه، ارتباط با همکاران جذب آدمهایی می شود تا دوباره همان ساختاری که در کودکی تجربه کرده و همان زخمی که برروحش مانده است را بازآفرینی کند. دراین کتاب با یازده تله معروف به صورت دقیق آشنا می شویم اما در این برنامه در مورد چهار یا پنج تای آنها که فراگیر تر است، صحبت خواهیم کرد.

 

بخش دوم: معرفی تله های شخصیتی

۱٫ تله رها شدگی

کودکانی که طلاق یا مرگ والدین را تجربه می کنند، در کودکی با احساس ناامنی شدیدی آشنا می شوند. این حسِ ناامنی شدید، در بزرگسالی به صوتر ترس از تنهایی در آنها بروز می کندو آنها به سه صورت این حس را بازآفرینی می کنند:

  1. حمله: اینها به آدمهایی بسیار ضعیف، حساس، حسود و محدودگر تبدیل می شوند و سعی در کنترلِ شدید آدمهای اطرافشان دارند و همواره نگران این هستند که مبادا تنها بشوند.
  2. تسلیم: اینها زخم رهاشدگی را با “امتیاز دادن بی حد” در روابط شان چبران می کنند. یعنی بیش از حد لازم برای “ماندن” کسی تلاش می کنند.
  3. فرار: اینها از ترس رها شدن، اصلا وارد رابطه نمی شوند. در مواقع اصلا بازی نمی کنند که نبازند!

۲٫ تله استحقاق

کودکانی که دائما در کودکی به آنها گفته شده “تو عالی هستی!” و هیچ نقصی نداری و بصورت غیر طبیعی فقط مورد تمجید واقع شده اند، در بزرگسالی به این ذهنیت “عالی بودن” وارد محیط بیرون می شوند. اما محیط بیرون که مثل محیط خانه امن نیست، اینها به شدت آسیب می بینند و ضربه های روحی شدیدی می خورند.

۳٫ تله وابستگی

کودکانی که به شدت توسط پدر و مادر در کودکی مراقبت می شوند، در بزرگسالی توانایی رشد فردی یا استقلال ندارند. اینها یا به شدت به آدمها وابسته می شوند بطوریکه بدون نظرِ دیگران نمی توانند تصمیم گیری کنند (تسلیم) و یا تبدیل به آدمهایی می شوند که دوست دارند به شدت بقیه را به خودشان وابسته نگه دارند (حمله).

۴٫ تله اطاعت

کودکانی که در خانواده های به شدت مقتدر بار آمده اند و مجبور به اطاعت محض از خانواده بوده اند معمولا این تله در ذهن شان شکل می گیرد و در بزرگسالی هم این تله را به سه شکل بازآفرینی می کنند:

  1. حمله: وارد روابطی می شوند که طرف مقابل به شدت مطیع آنها باشد. اینها معمولا یک خودخواهی عجیبی دارند.
  2. تسلیم: بقیه آدمها به اولویتِ اول آنها تبدیل می شود و دوست دارند تمام حق خودشان را به دیگران بدهند و از دیگران اطاعت کنند. توانایی “نه گفتن” به شدت در این آدمها پائین می آید.
  3. فرار: اینها از ترس مورد سلطه واقع شدن، به شدت از ایجاد روابط اجتماعی طفره می روند.

۵٫ تله آسیب پذیری

والدینی که دنیا را برای بچه ها جای ناامن یا ترسناک جلوه می دهند ، این حس به صورت تله آسیب پذیری در بچه ها باقی می ماندو وقتی بزرگ می شوند این حس را دارند که برای زندپی کافی نیستند. اینکه دنیا بزرگ است اما آنها به اندازه کافی بزرگ نیستند. دنیا قدرتمند است و آنها به اندازه کافی قدرتمند نیستند.

۶٫ تله نقص- شرم

بچه هایی که در کودکی خیلی مورد “بکن-نکن” خانواده قرار گرفته اند و برای هر کار کوچکی مؤاخذه شده اند، در بزرگسالی به شدت احساس ناکافی بودن و شرمسار بودن را حمل می کنند. این تله یکی از شایع ترین تله های شخصیتی در فرزندان اول خانواده های ایرانی است. خانواده هایی که یک تصویر پرفکت و بی نقص از تربیت در ذهنشان دارندو می خواهند بچه هایشان دقیقا مطابق همان تصویر ذهنی آنها در بیایند. این خانواده ها به شدت از کودکانشان عیبجویی می کنند.  این کودکان در بزرگسالی یا به آدمهایی عیبجو تبدیل می شوند. عیوب بقیه را همیشه می بینند و از ارتباطات شان لذت نمی برد. و یا با تصویری معیوب از خودشان، خانه را ترک می کنند و همیشه در درونشان حس می کند که شایسته دوست داشته شدن نیستند. عزت نفس اینها بسیار در کودکی آسیب می بیند.

بخش سوم: راهکارهایی برای رهایی از طرحواره ها

این مهم است که ما با چه عنوانی در حال خواندن این نوشته هستیم. اینکه آیا برای درمان خودمان، جذب این مطلب شده ایم یا بعنوان یک پدر و یا یک مادر، این مطلب را می خوانیم تا لااقل این تله ها را برای فرزندانمان ایجاد نکنیم. برای درمان خودمان، راهی جز خودشناسی، تفکر عمیق، صمیمیت با خود و روبروی آینه نشستن نیست. این روند، روند دردناکی است، اما سبکیِ بعد از کشف، به طرز عجیبی آرامش بخش است و سرعتِ تغییر و رسیدن به آرزوها را در ما زیاد می کند. راهکارهای زیر، به ما کمک می کند تا با تربیت صحیح، این زندان های نامرئی و این تله ها را برای فرزندانمان ایجاد نکنیم.

  1. باور داشته باشیم که هیچ روش تربیتی کاملی در دنیا وجود ندارد. روشها ناقص اند و باید با گفتگو و شخصی سازی، روش مناسبِ خانواده خود و فرزندانمان را پیدا کنیم.
  2. والدین حق ندارند بارِ زندگی نزیسته خود را روی دوش فرزندانشان بگذارند. مثلا اگر من آرزو داشته ام که پزشک شوم و نشدم، حق ندارم فرزندام را مجبور کنم که پزشک شود. مشکل بزرگ والدین این است که با به دنیا امدن فرزند، فکر می کنند که زندگی آنها تمام شده و زندگی فرزندشان آغاز شده است. و دقیقا همین دیدگاه است که باعث می شود بچه ها دچار سندروم آشیانه های خالی بشوند. چرا که پدر و مادرها حس می کنند که انگار که زندگی شان را باخته اند.  یادمان نرود که بچه ها با سخنرانی یاد نمی گیرند! بچه ها با دیدن یاد می گیرند. بچه های شادند که خانواده شاد دارند. بچه هایی موفق اند که خانواده های موفق دارند.
  3. شبیه حرف هایم مان باشیم. اپر ما نسبت به سلامت، توسعه فردی ، عزت نفس و شادی خود بی توجهیم نباید انتظار معجزه از فرزندانمان داشته باشیم. متأسفانه ما امروزه به ماشین های تولید کننده نصیحت تبدیل شده ایم.
  4. بچه ها را از رفتارهایشان جدا کنیم. نگوییم “تو دروغگویی” و به جای این جمله نابودکننده، بگوییم “تو دروغ گفتی و کار بدی کردی!”
  5. به نقاشی بچه ها نگاه کنیم. خانه ما در در نقاشی آنها به چه شکلی است؟ آیا همه می خندند؟ مدینه فاضله بچه ها، خانه هایی است که پدر و مادر و بچه ها به پهنای صورت می خندند. مهمترین لطف ما به بچه ها باید این باشد که تا حد امکان خانه مان به آن خانه در نقاشی شبیه باشد. بزرگترین کاری که ما برای بچه ها می کنیم، ایجاد یک فضای امن عاطفی است که فقط با عشق بین همسر و شریک زندگی در خانه ایجاد می شود.
  6. همدلی با بچه ها و گفتگو مهمترین مهارتی است که باید خودمان آن را یاد بگیریم، تا بچه ها هم یاد بگیرند. ما نمی توانیم به تاریکی های یک آدم وارد شویم در حالیکه تاریکی های خودرا از او پنهان می کنیم. پدر و مادر بودن مساوی بی نقص بودن نیست. ما هم باید از عیب ها و اشتباهات خود به فرزندانمان بگوییم.

همدلی حاصل رابطه یک شفادهنده با یک آدم مجروح نیست! همدلی حاصل رابطه دوتا آدم در سطح یکسان است.

۷٫ موهبت ناقص بودن را از بچه ها دریغ نکنیم. انتظار زندگی بی نقص از بچه ها نداشته باشیم. چون کودک ما انسانی شبیه خودِ ماست. با همان نقص های خدادادی. از خجالت زده کردن کودکان، بعنوان روش تربیتی استفاده نکنیم چون یکی از عوامل ایجاد تله شرم- نقص در ذهن های کوچک آنهاست.

 

بخش چهارم: معرفی کتاب دوم با همین موضوع تربیت کودک با تمام وجود:

جرأتِ بسیار؛ نویسنده: دکتر برنه براون

قسمتهایی از این کتاب:

خطاب به کودکم: فراتر از همه چیز دلم می خواهد بدانی که دوستت داریم و دوست داشتنی هستی. تو این را از کلمات و رفتار من خواهی آموخت. رفتار من با تو و با خودم، به ما درسِ عشق خواهد داد. هر بار که مرا در حال تمرینِ مهربانی نسبت به خودم و پذیرشِ نقص هایم می بینی می آموزی که سزاوار دوست داشته شدن، تعلق و شادی هستی. ما تلاش می کنیم و به خود اجازه دیده شدن می دهیم در حالیکه می دانیم که آسیب پذیریم و از این طریق شهامت را در خانه تمرین می کنیم. نقاط ضعف و قدرت مان را با هم در میان می گذاریم و می دانیم برای هر دوی اینها، هم ضعف ها و هم قدرت ها در خانه ما جا هست. می خواهم شادی را حس کنی پس در کنارهم آسیب پذیر بودن را یاد می گیریم. در کنار هم گریه می کنیم و با ترس و اندوه روبرو می شویم. دلم می خواهد دردهایت را از تو دور کنم ولی به جای آن در کنارت می نشینم و به تو می آموزم که چطور دردهایت را حس کنی.

بزرگترین هدیه ای که می توانم در سفر زندگی با تمام وجود به تو بدهم این است که با تمام وجود عشق بورزی و با شهامت وارد میدان زندگی شوی.

ما با هم می خندیم، می خوانیم، خلق می کنیم. همیشه می تونیم در کنار هم خود واقعی مان باشیم. هر چه هستی، هر چه هستی، همیشه به اینجا تعلق داری! به خانه ات. کامل بودن را به تو نمی آموزم اما اجازه می دهم شاهد اعمال و رفتار من باشی و دیدنِ تو همیشه برای من مقدس خواهد بود. حقیقتا، عمیقاً، فقط دیدن تو!

 

بخش پنجم: تجربه شخصی تابان

دلم می خواست از تجربه های شخصی خودم هم در مورد کشف تله هام براتون بگم، اما حس کردم این مطلب به اندازه کافی غنی هست که بهتره من هیچ چیزی بهش اضافه نکنم. در مورد تله ها، کشف تله ها، رویارویی با خود و سفر به گذشته، به هدفِ ساختِ زمان حال و آینده بیشتر حرف خواهیم زد. فکر کنم در یک قسمتی جداگانه در مورد کشف تله ها دوباره صحبت کنیم. اگر به این نوع مطالب علاقه دارید، حتما در قسمت کامنت ها برایم بنویسید.

برگرفته از صحبت های آقای دکتر شکوری، در فصل دوم کتاب باز، قسمت ششم.

 

تابان منتظر

دی ماه ۹۹

 

اگر این مطلب را دوست داشتید، احتمالا سایر مطالب زیر را هم دوست خواهید داشت:

حال خوب: تنهایی، اندوه

آسیب پذیری

جنگجوی اندوهگین

زندان شرم

خودپنداری

جامعه فرسودگی

 

4 پاسخ به “کتاب باز- فصل دوم- حال خوب (۶)- زندان خود پنداری (تله های شخصیت)”

  1. […] سخنرانی آقای شکوری در مورد این کتاب را اینجا در پست “کتاب باز- فصل دوم- حال خوب (۶)- زندان خودپنداری” […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : ف.کوثری